1
و اظهر عدم اكتفاى به تسميه سابق است ، اگر چه به قصد قطع مجموع بوده ، اگر چه متولّى قطع دوم، همان متولّى قطع اول باشد .
و اظهر جواز مغايرت است در اين مقام ، اگر چه تعاقب دو نفر مثلاً در غير اين مقام مشكل است به اعتبار عبرت در تذكيه به ذبح دوم به نحو استقلال ؛ اگر چه احوط عدم مغايرت است در اينجا هم ، بلى تعدّد در صورت معيّت و مقارنت و هم چنين جرّ هر دو چاقو را ، با تسميه هر دو ، مانعى ندارد بنا بر اظهر .
2. اگر يكى مشغول به ذبح شد و ديگرى در همان زمان مشغول به اخراج آنچه در داخل ذبيحه است باشد ، به نحوى كه هر دو مزهق روح به نحو استقلال و با هم بودند ، مذكّى نيست ؛ و اگر اخراج، سابق بود و ذبح لاحق ، تذكيه است با حركت بعد از ذبح و خروج دم معتدل ؛ و عكس اين ، مورد احتياط است .
3. اگر يقين حاصل شد به حيات بعد از ذبح اگر چه به مثل تنفس و حركتِ قلب باشد، تذكيه حاصل است . و اگر يقين حاصل شد به موت قبل از ذبح ، ميته است . و اگر يقين داشت به حيات مقارن آخر جزء ذبح و به عدم حيات بعد از ذبح اگر چه در آنى باشد، اظهر عدم حليت است ، مگر علم حاصل شود به انتفاى سبب ديگر براى زهاق روح، غير از ذبح . و اگر مشكوك شد حيات بعد از ذبح ، به حركت و خروج خون معتدل اختبار مىشود ؛ و اگر معلوم نباشد حركت و خروج دم به واسطه تاريكى يا غير آن و معلوم نباشد حيات بعد از ذبح يا مقارن ذبح در صورت قطع به انتفاى سبب ديگر ، محكوم به حليت نمىشود .
حيوان ، مأكول است و غير مأكول ؛ و دوم : نجس العين است و غير آن ؛ و دوم :