1
غير مذكّى است ، مگر آنكه بعد از ولوج روح و خروج زنده ، ذبح شود در حال حيات .
و در حليّت ولد اگر وقت، وسعتِ ذبح نداشت ، به طورى كه در اسرع وقت اگر ذبح بشود حركت و خروج دم نداشته باشد ، نظر به استناد موت به سبب سابق كه ذكاة مادر است، و عدم آن چنانچه در ذبائح اگر وقت وسعت ذبح آنها را نداشته باشد تأمّل است ، و احوط اجتناب است . و احوط مبادرت عرفيّه به شقّ بطن مادر است بعد از زهاق روح او ، براى اخراج ولد در حال حيات مستصحبه تا زمان تماميت ذبح .
ولد خارج از ميته يا از حيّه غير مذكات ، با حيات ذبح مىشود ، و با عدم ذبح، ميته است اگر چه به جهت عدم وسعت زمان باشد ؛ و اگر مستقر نباشد حيات طفل، قابل تذكيه در اين صورت نيست بنا بر اعتبار استقرار حيات در تذكيه .
و با خروجش قبل از ولوج روح از ميته يا حىّ غير مذكّى، اظهر حرمت ولد است كه فاقد تذكيه است به تبعيّت و اصالت .
1. متابعت عرفيّه و موالات عرفيّه در قطع اوداج اربعه ذبيحه، لازم است . و اگر قطع كرد عضوى را، پس از آن ارسال نمود تا مدتى كه به توالى عرفى ضرر رساند ؛ پس اگر حيات مستقره به سبب امكان تعيش يك روز ـ چنانچه فرمودهاند ـ محفوظ بود، اشكالى در تذكيه به ذبح بقيه و خلافى نيست ؛ و اگر محفوظ نبود ، در حليت آن اختلاف است ، اظهر حليت است با ذبحى كه مؤثّر باشد در زهاق روح ، به نحوى كه اگر مشتمل بر چهار بود مؤثّر بود ، مثل حركت بعد از ذبح و خروج دم ، چنانكه مذكور شد عدم اعتبار استقرار حيات، بلكه معتبر، اصلِ حيات است . و قطع چهار رگ لازم است در صاحب چهار نه حتى در صاحب سه رگ مثلاً .