1
است ، و لكن خالى از تأمّل ناشى از بُعد تفكيك در مدلول صحيح است بين بنوّت و اخوّت .
اگر بگويد : «فلان ولدى من الزنا» ، اظهر قبول دعواى اراده خلاف ظهور با اتّصال قرينه است و عدم استفسار، [ نيز اظهر ] و عدم قبول اتمام به منفصل است ، به خلاف اينكه بگويد : «هو اخى» ، و اقتصار نمايد كه قبول نمىشود دعواى اراده اخوت دينيّه يا غير نسبيّه با انفصال دو كلام ، اگر چه قبول منسوب به «دروس» است .
اگر اقرار به اخوت شخصى كرد و آن شخص تكذيب كرد مقِرّ را ، پس از آن وفات نمود مقر ، پس از آن تصديق كرد مُقِرّ را ، اظهر اين است كه از قبيل وجود شرط بعد از عدم آن است؛ و تكذيب جز اثر عدم تصديق را ندارد؛ پس فعلاً نسب ثابت مىشود شرعا و ارث مىبرد از متوفى در صورت عدم تهمت در تصديق كه منصرَف عنه دليل ثبوت نسب به اقرار بر خلاف قاعده است . و از اين قبيل است اقرار به بنوّت كبير و تعقّب آن به تكذيب كبير مُقِرّ را و تعقّب آن به تصديق بعد از وفات مقر .
و از اين قبيل است اقرار ابن به ابوّت مردى كه تكذيب نمايد مُقِرّ را و بعد از آن وفات نمايد ابن و تصديق نمايد بعد از آن والد ، ولد متوفى را ، كه شرط اقرار در نسب بعد از وفات مُقِرّ موجود شده است؛ بلكه ممكن است كه تصديقِ اقرار به بنوّت ولد ابتدائا بعد از وفات مُقَرّبه محسوب شود كه اقرار مسبوق به تصديق است ، و استثناى تهمت كما فى السابق است .