1
در خارجيّات ، الزام به بيان و تفسير مىشود و قبول مىشود تفسير به ممكن و محتمل ، اگر تناسب، تعيينِ خلاف نكند چنانچه گذشت . و اگر مُقَرّله نفى كرد ، حق او بر ذمه ساقط مىشود ، و در عين شخصيّه منتظر وضوح امر مىشوند ؛ و در صورت عدم ، محتاج به صلح يا قرعه است و احوط صلح است ؛ و گر نه از هر دو مسلوب است تا آنكه يكى رجوع نمايد .
و جهالت در مُقَرّله مثل جهالت در مُقَرّبه، محتاج به تفسير مُقِرّ است ؛ و با تفسير او ، انكار يكىِ غيرِ معيّن به تفسير ، اثرى ندارد و مخاصمه واقع نمىشود اگر بگويد «بر من براى يكى از اين دو است» و بعد تفسير نمود . و در صورت عدم تفسير ، با صلح يا قرعه رفع نزاع بين دو نفر مىشود و احوط صلح است . و اگر دعواى علم بر مُقِرّ نمودند ، قبول مىشود قول مُقِرّ با يمين او به عدم علم فعلى .
دعواى صبى بلوغ را به «سنّ» يا «انبات» ، محل اعتبار و اختبار و استعلام است به مطالبه بيّنه ممكنه ؛ و به «احتلام» در صورت عدم افاده اطمينان به قرائن مقرونه به دعوى با يمين او يا مطلقا ، مورد تأمّل و احتياط است ، و مقتضاى استصحاب، عدم ترتّب آثار است در مواقع شك .
و در لحوق صبيّه در دعواى بلوغ به حيض يا به احتلام ، به صبى در دعواى بلوغ به احتلام ، تأمّل است ، و احوط انتظار تبيّن حال است اگر چه به سائر علامات بلوغ باشد .
و مراد از اقرار در اين موارد كه در بعضى از آنها مطالبه بيّنه يا يمين مىشود ، جامع بين موصوف به اقرار و ادّعا است ، يعنى اصل اخبار از واقع ، كه در بعض موارد،