1
است اعتاق و تصدّق با حصول شرط در نذر ، و اگر نكرد و محل گذشت، حنث واقع مىشود ، و ابرا هم در نذر تصدّق خاصّ بىمحل است .
اگر بگويد : «يدك حرّة» يا آنكه بگويد : «وجهك حرّة» يا آنكه بگويد : «رأسك حرّة» يا آنكه بگويد : «وجهك حرّة»، پس اگر مراد ذات باشد به علاقه جزء و كل با قرينه بر اراده ، صحيح است عتق نفس مملوك ؛ و اگر اراده جزء معلوم شد، صحيح نيست اصل عتق ؛ بلكه اگر اراده ذات، قرينه نداشت و معناى حقيقى، جزء است و عتق آن باطل است، محلى براى رجوع به متكلم در تفسير با ظهور نيست ؛ بلى اگر مراد مشكل شد از مجموع جهات، دور نيست با رجوع به معتِق رفع اشكال شود ، و اگر ممكن نشد اصل، عدم تحرير است .
اگر بگويد : «بدنك حرّ» يا آنكه بگويد : «جسدك حرّ» اظهر صحّت عتق است ، به جهت اتحاد مفهومى عرفى بين اينها و اينكه بگويد : «أنت يا زيد حرّ».
در اعتبار تعيين معتَق ( به فتح ) خلاف است ، و نقل اجماع بر عدم اشتراط شده است ؛ و دور نيست عدم اشتراط، پس با احتمال تعيّن در حين عتق، رجوع به معتِق ( به كسر ) مىشود ؛ و با عدم تفسير يا عدم امكان اگر چه به فوت معتِق باشد با ظهور عدم تعيين قصدى با قرعه تعيين مىشود بنا بر عموم دليل آن به هرمشكلى اگر چه مشتبه نباشد، يعنى معيّن واقعى و مجهول الطرف نباشد .
اگر تعيين كرد بعد از رجوع، پس از آن عدول نمود ، قبول نمىشود ، به جهت تعلّق به حق ثابت غير ، لكن تعيين، كاشف از انعتاق حين عتق به صيغه است و قرعه متمم عتق است در غير كاشف از واقع حين عتق؛ پس انعتاق حين خروج از قرعه، محقّق مىشود .