1
«طالق»، در ظاهر قبول مىشود، اگر چه در طلاق بائن باشد، و در باطن محكوم به واقع است، پس حلال واقعى نيست بر او آن زن مگر با صدق واقعى در دعواى مخالف عقيده زن. و محتمل است جريان اين حكم در دعواى زوج قبل از انقضاى عده، و در دعواى عدم قصد معنى از لفظ مقصود.
اگر بگويد: «يدكِ طالق» يا مثل يد از ساير اجزا، در ظاهر واقع نمىشود مگر با اراده جمله از بعض با قرينه، وگرنه طلاق واقعى، داير مدار قصد واقعى ذات مطلقه است از عبارت مذكوره.
اگر بگويد: «انتِ طالق قبل طلقة» يا «بعدها طلقة» يا «معها يا عليها طلقة» يا «مع طلقة»، اظهر صحّت يك طلاق است؛ به خلاف آنكه بگويد: «طالق بعد طلقة» او «قبلها طلقة»؛ مگر آنكه در سابق طلاقى داده بوده و بعد از رجوع يا نكاح خواست طلاقى بدهد و گفت: «طالق بعد طلقة» كه صحيح خواهد بود طلاق متاخر ايضا.
و هم چنين اگر بگويد: «انتِ طالق نصفَىْ طلقة» يا «ثلاثة اثلاث طلقة» يا «نصف طلقتين»، اظهر صحّت است در غير اخير، و محتمل است در اخير.
اگر به دو زن بگويد: «انتما طالقان»، و به بيشتر بگويد: «انتن طوالق»، واقع مىشود طلاق مقصود. و اگر به چهار زن مثلاً بگويد: «اوقعت بينكنّ اربع طلقات»، طلاق هيچ كدام واقع نمىشود بر حسب آنچه گذشت، بلى در مقام اقرار، حكم به وقوع طلاق چهار به غير اين صيغه مىشود در آنچه اقرار مُثبِت است.
اگر بگويد: «انت طالق ثلاثا الا ثلاثا»، يكى واقع مىشود و استثنا باطل مىشود؛ و هم چنين اگر بگويد: «انتِ طالق طلقة إلا طلقة».