1
و اگر وقف بر «اقرب مردم به او» نمود، حمل بر اقرب در مراتب ارث مىشود با حفظ اقربيّت نَسَبيّه مثل ابوين و اولاد اگر چه نازل بشود، و بعد از آنها يعنى با نبودن آنها اِخوه و اجداد، و با نبودن آنها اعمام و اخوال. و در هر طبقه همه افراد آن مساوى هستند در نصيب مگر با تعيين تفضيل، اگر چه تفضيلْ متعلق به مفضول باشد در ارث.
و متقرّب به ابوين، در تمام طبقات، مقدّم است بر متقرّب به يكى، به لحاظ ذكر اقربيت، و مانع است در اينجا به خلاف ارث؛ پس جمع مىشود بين ثابت در ارث و ثابت از مفهوم أقربيت.
معتبر است در صحّت وقف دوام، پس با توقيت به مدت و قصد وقف، باطل است، و اگر قصد حبس نمود صحيح است؛ و اگر قصد معلوم نشد، پس محمول بر وقف باطل يا حبس صحيح است، و اظهر دوّم است.
و اگر وقف كرد بر زيد مثلا و اعقاب او مادام [كه] باقى باشند، اظهر صحّت آن است به عنوان وقف و خروج عين از ملك واقف، و بعد از انقراض آيا داخل در ملك واقف مىشود و وارث اوّل او و هكذا، يا ورثه او در زمان انقراض موقوف عليه، يا منتقل به ورثه موقوف عليه مىشود ؟ اخير خالى از رجحان نيست، و با اين رجحانْ صرف در وجوه برّ نمىشود. و اگر وقفْ منقطع الوسط باشد، احتمال صحّت در طرفين، يعنى معامله آخر معامله وسط، خالى از وجه نيست. و همين احتمال در منقطع الاول (كه معامله بشود ثانى معامله اوّل)، بىوجه نيست.
اگر وقف كرد براى دو پسر خود و بعد براى فقرا، پس وفات كرد يكى از اين دو، اقرب صرف نصيب ميّت براى طبقه بعد از آن (كه فقرا است) مىباشد؛ به خلاف