1
و شاخههاى درخت، به منزله ثمره آن يا عين است ـ به اختلاف درختها و شاخهها به حسب زمان رسيدن قطع آنها يا نرسيدن يا گذشت زمان قطع ـ و ملك موقوف عليه است مگر آنچه قطع شده باشد در زمان وقف يا استثنا شود قطع آنها.
و آنچه از اصل درخت روييده مىشود و درخت مىشود ، نماى درخت است و ملك موقوف عليه است، يا آنكه داخل در عين موقوفه است، و به اختلاف درختها و محل آنها، مختلف مىشود.
صحيح است وقف عين شخصيّه كه قابل انتفاع با بقاى آن باشد. اما وقف آنچه در ذمّه ثابت است، يا وقف كلّى فى المعين با تكميل وقف با قبضِ موجبِ تعيين در عين خارجيه، پس جواز آن با شروط ديگر، خالى از وجه نيست.
و جايز نيست وقف منفعت، چنانچه از تعريف وقف ظاهر شد.
و فرقى ـ با رعايت ضابطِ متقدّم ـ بين زمينها و جامهها و فرش و قنديل و آلات مباحه كه منافع محلّله دارند، نيست. و بين منقول و غير آن فرقى نيست. و تأبيد لازم، مراد از آن، عمر عين است اگر چه كوتاه باشد، مثل يك دسته گل يا ريحان؛ پس آنچه منفعت ندارد يا منفعت آن محلَّل نيست يا آنكه منفعت آن در اتلاف آن است مثل مأكولات، وقف بر آنها صحيح يا معقول نيست.
و فعليّت انتفاع لازم نيست، بلكه تهيؤ كافى است، مثل وقف صغير از كنيز و غلام براى انتفاعات بعد.
و وقف سگهاى مملوكه ـ مثل كلب صيد و زرع و گله گوسفند ـ جايز است، بلكه