1
حرام، مناسب با محكوم به صحّت واقعيّه است، نه ظاهريّه كه غالب است در آن وقوع اين امراگر يكى از يك طرف باشد؛ و لذا صحّت ظاهريّه و دنيويّه مىشود نسبت به غير عالم به فساد.
و هم چنين عدم اشتراط علم در صلح ـ كه منسوب است در محكى «تذكره» به علماى ما ـ مناسب صحّت واقعيّه است نه ظاهريّه كه غالب در آن جهل است.
صلحِ مشتمل بر ايجاب و قبولِ لفظيّين، صحيح و لازم است. آيا صلح معاطاتى كه قرينه بر تسالم صلحى در آن باشد، محكوم به صحّت است ؟ ممكن است اولويت به صحّت، از بيع و نحو آن ـ بنابر صحّت در بيع ـ به جهت اسهليت امر در صلح از بيع و نحو آن، و موافقت با سيره، و عدم التزام در صلح به تلفظ از طرفين، اگر چه [صلح ]عقد است و بايد ايجاب و قبول را واجد باشد حتى در مورد افاده ابراء كه در غير صلح ايقاع است، و لكن هر فعل و لفظِ دالِّ بر تسالم، كافى است در دو ركن عقد با امتياز معوَّض ـ كه مصالحٌ عنه است ـ از عوض ـ كه مصالحٌعليه و به است ـ به همان نحو كه اصل صلح، افاده مىشود در لفظ يا قراين ديگر، كه مفهوم همه «صالحتك عن هذا على هذا او بهذا» مىباشد.