1
اخذ و انتفاع به دوابّ و آلات آنها براى محاربه با احتياج اهل عدل، يا براى مجرّد تعجيز ايشان و مغلوبيت آنها تا زمان انقضاى جنگ كه رد مىشود باقيمانده به ايشان.
و بر تقدير اينكه اموال محويّه عسكر اهل عدل غنيمت باشد ، مثل غنايم دار الحرب از مشركين است در كيفيّت تقسيم و محل آن.
و تترّس به اطفال و نساء در مقاتله با باغين، مثل تترس در مقاتله با مشركين [ است ] در جواز قتل بر تقدير عدم امكان تفكيك، چنانچه مفروض است.
و اسير از باغيها بعد از انقضاء حرب و حصول امن مطلق، آزاد مىشود. و گذشت آنچه مربوط به وجود فئه و امام جور است كه مادام [ كه ] باقى باشد، قتل اسير جايز است .
مستحلّ ترك زكات و ساير ضروريّات از مسلمين، مرتدّ است ؛ و مانعِ غير مستحلّ، كافر نيست و عاصى است؛ و اگر ممكن نشد براى امام اصل يا نايب خاص او اخذ زكات، جايز است قتال با او براى تسليم زكات . و در الحاق خراج و خمس و ساير واجبات عامه ماليّه كه به امام يا نايب او تسليم مىشود در صورت فرض عدم علم نايب به حكم، وجهى است .
سبّ نبى اكرم ـ صلّىاللّهعليهوآلهوسلّمـ و اوصياء طاهرين ـ عليهم السلام ـ او، موجب قتل دشنام دهنده است بدون احتياج به اذن امام اصل، اگر چه ناشى باشد از عداوت شخصيّه، نه كفر و نصب و استحلال و ارتداد . و الحاق صديقه طاهره ـ عليهاالسلام ـ و ساير انبياء و اوصياء و ملائكه ـ سلام اللّه عليهم اجمعين ـ متّجه است، مثل هتك حرمت كعبه مكرّمه و قرآن كريم از روى عمد .
از القاء نفس و نفوس اهل ايمان در مهلكه، بايد تحفّظ نمايد و در موارد خوف شيوع نزد امثال مقتول خوددارى نمايد .
اگر كلامْ دالّ بر سبّ نبود و تعريض به آن بود، تعزير مىشود .
اگر اهل ذمّه معيّت كردند با اهل بغى در مقاتله با اهل عدل ، نقض عهد ذمّه كه