1
و اسير را با قدرت به نزد امام يا نايب خاص مىبرند؛ و اگر عاجز از مشى بود و مركوبى نبود و قادر بر بردن او نبودند ، پس اسير بعد از انقضاء حرب جايز نيست قتل او و هم چنين كشيدن او بنحوى كه مؤدّى به قتل او باشد يا خوف قتل؛ و اسير قبل از انقضاء ، در حكم او در تقدير متقدّم، يعنى در وجوب قتل بلكه جواز آن بدون اذن و هم چنين كشيدن منتهى به قتل بدون اذن يا وجوب ارسال ، تأمّل است .
اگر اسيرى را مسلم يا كافرى به قتل رسانيد بدون اذن امام يا نايب او ، خلاف شرع كرده، لكن ديه يا كفّاره ندارد، اگر چه از آن قسمى باشد كه محكوم به قتل نمىشود و امامْ مخيّر بين سه امر است در او ، بنا بر اظهر .
و اظهر وجوب سقى و اطعام اسيرى است كه محتاج به آنها باشد اگر چه حكم او قتل باشد ، و هم چنين اسكان در محل حافظ از تلف آنها ، قبل از ايصال به امام يا نايب ، يا بعد از آن در فرض احتياج به بيان حكم .
قتلِ صبر، مكروه است در باره اسير در صورت مشمول بودن آن اذن را؛ و مرادْ حبس براى قتل است به مثل بستن دستها و پاهاى او در حال قتل . و حمل رأس كافر مقتول ، از معركه ، مكروه است مگر با خصوصيّاتى كه موجب زوال كراهت يا سبب رجحان آن باشد .
شهيد، مثل ساير مؤمنين است در وجوب دفن ، به خلاف حربى و ساير كفّار كه دفن ايشان واجب نيست، مگر آنكه در ترك آن ايذاى مؤمنين باشد ؛ و گرنه جايز است و واجب نمىشود .
و اگر مشتبه شد شهيد به حربى ، استعلام مىشود به كوچكى آلت رجوليّت؛