1
وسيله اى [ است كه ] كه فعلاً ممكن است حتى سنگريزهها، است .
و جايز است براى اهل بلد در صورت هجوم كفّار به بلد ايشان ، تحصن به امكنه مناسبه براى انتظار لحوق كمك از خارج؛ و آن فرار نيست اگر چه دشمن اكثر از دو مقابل نباشد .
و اگر ظن به هلاك داشت در ضِعف يا كمتر ، پس اگر اطمينانى بود، اظهر حرمت القاء در مهلكه است مگر با ترجيح امامِ اصل، قتال را به جهت غايات مهمّه دينيّه؛ و اگر مجرّد ظن شد، اظهر وجوب ثبات و عدم جواز فرار است، چنانچه اين ظن در مطلق ضِعف، بلكه كمتر، موجود است .
و گذشت كه حكم فرار از زحف ، در دفاع نيست و در جهاد دعوتى و مثل آن است . بلكه براى زنها، فرار مانعى ندارد، بلكه واجب است با خوف بر نفس يا عرض ؛ و هم چنين اطفال و سكران و مجانين، تكليفى به ثبات ندارند .
و حكم ضِعف و اكثر آن در فرار ، جارى است در زيادتى يا كمى يك نفر بنا بر اظهر . و چون موازنه در قوت و معدّات جنگى، ملحوظ مىشود، پس با تقارب اوصاف ، عدد ملحوظ مىشود ، و گرنه اعتبار به دو قوت در مقابل يك يا ازيد از دو قوت در مقابل يك قوت است بنا بر اظهر .
و در مورد اعتبار به عدد اگر در زايد بر ضِعف به اعتبار خصوصيّاتى، ظن به سلامت پيدا شد، اظهر جواز ثبات و استحباب آن [ است ] ، به خلاف ظن به هلاك كه حرمت ثبات در صورت عدم ايجاد ضعف در لشكر اسلام بىوجه نيست؛ و بر تقدير جواز ، ثبات راجح است، لكن موافقت جهاد با غير آن در حكم القاء در تهلكه در غير تحديد شرعى در ضِعف بودن عدوّ يا ازيد ، اظهر است . و در جريان حكم فرار از زحف در واحد با اثنين يا ثلاثه ـ يعنى با عدم كثرت لشكر در طرفين ـ تأمّل است ، و بنا بر اختصاص حكم به جهاد دعوتى و مثل آن و عدم شمول به زمان غيبت ، ثمره ندارد .