1
عرفيّه فوت شود بدون عذر و به مجرّد خواهش نفس، و بعضى تصريح به منع از آن كردهاند.
و اگر مرتكب قطع شد، پس احوط، بلكه اقوى، استيناف آن است، هر چند كه چهار شوط از آن به جا آورده باشد.
و اما اگر عذر اتفاق افتد كه مانع از اتمام باشد، مثل مرض يا حيض[1] يا حدث بىاختيار، پس مشهور، تفصيل ما بين اتمام چهار شوط و عدم آن است؛ پس استيناف مىكند در ثانى و اتمام مىكند از موضع قطع در اوّل. و اگر قادر بر اتمام نباشد، احوط آن است كه صبر كند تا وقت آن طواف تنگ بشود، اگر قادر نشد، او را دوش مىگيرند و طواف مىدهند، و اگر ممكن نباشد، نايب از براى او مىگيرند در اتمام.
بدان كه سنّت است كه در حال طواف سر برهنه و پا برهنه، مشغول دعا و ذكر الهى باشد؛ و حرف عبث نزند؛ و گامها را نزديك بردارد؛ و ترك كند آنچه را كه در نماز مكروه است از افعال.
و به سند معتبر از حضرت رسول ـ صلّىاللّهعليهوآلهوسلّمـ مروى است كه: «هر كه طواف كند خانه كعبه را در وقت زوال با سر برهنه و گامها را تنگ بردارد و چشم خود را از نامحرم و عورت بپوشاند و حجر الأسود را در هر شوطى دست يا بدن بمالد بى آن كه آزارش به كسى برسد و ذكر الهى را از زبان قطع نكند، بنويسد از جهت او به عدد هر گامى هفتاد هزار حسنه و محو كند از او هفتاد هزار گناه و بلند كند در بهشت از براى او هفتاد هزار درجه و بنويسد از جهت او ثواب آزاد كردن هفتاد هزار بنده كه بهاى هر يك، ده هزار درهم باشد و او را شفيع سازد در هفتاد هزار كس از اهل بيت او و برآورد از
[1]. و در جريان تفصيل، در قطع براى دخول بيت به عروض خلوت و براى حاجت مؤمن، و عدم جريان آن، تأمّل است.