1
دوم: اعتماد نمودن بر قول كسى كه خبر دهد كه شب است و به او مطمئن شود و مظنّه به قول او به هم رساند[1] و مفطر به عمل آورد و بعد معلوم شود كه صبح، طالع بوده.
سوّم: اگر كسى خبر دهد كه صبح است و گمان كند كه شوخى مىكند يا دروغ مىگويد و چيزى بخورد و بعد معلوم شود كه صبح بوده است.[2]
[1] . بلكه تعبير مناسب اين مقام اين است كه گفته شود: «خبر دهد اگر چه اطمينان حاصل شود به بقاى شب با قدرت بر مراعات بالمباشره»؛ و همچنين است ـ على الاظهر ـ «شهادت عدلين» مادام كه يقين حاصل نشود، كه ظاهراً، به حكم مراعات مباشريّه مفيده يقين است در عدم قضا.
[2] . و معتبر است قدرت بر مراعات، چنانچه گذشت در نظير آن، و الحاق غير ماه رمضان، به آن، در حكم اين سه صورت مذكوره، محتاج به تأمّل است.
چهارم: و همچنين واجب است قضا بر كسى كه افطار نمايد اعتماداً به قول كسى كه اِخبار به دخول ليل نمايد و در واقع روز بوده، در صورت جايز بودن تقليد او براى افاده وثوق، يا به جهت تعدّد عادل مخبر، يا قول به اكتفاى به عدل واحد.
افطار در فرض تاريكى زياد روز
پنجم: و همچنين است وجوب قضا بر كسى كه افطار نمايد به سبب ظلمت موهِمه دخول ليل با انكشاف بقاى روز، بلكه وجوب كفّاره، موافق است با احتياط؛ و اگر اطمينان نمايد به اين سبب، به دخول ليل، اظهر عدم وجوب قضا است، اگر چه احوط است.
استفراغ عمدى فقط موجب قضا است
ششم: و «تعمّد قى» موجب قضا است و كفاره لازم نمىشود، علىالاظهر. و در سبقت <->