1
تحلّل يا تعبّد؛
و در صورت اجتماع سببَين دفعتا يا با تعاقب، اظهر ثبوت تخيير است مطلقا؛ پس مىتواند أخفّ و مختار خود را عملى نمايد قبل از تحلّل به محلّل، خلافا للمحكيّ عن «الدروس» و «الجواهر» در ترجيح سابق.
1 . بعد از احرام حج يا عمره در همه انواع حج، اگر مانع شدند محرِم را از اكمال مناسك و راهى براى وصول به مقصد ندارد، يا آن كه نمىتواند از آن راه سلوك نمايد، متحلّل مىشود به ذبح يا نحر هدى با نيّت تحلّل در هر مكانى كه مانع محقّق شد، چه در حرم باشد يا خارج آن، و بر او بعثِ هدى نيست، و تخييرْ محتمل است بين ذبح و بعث هدى و تحلّل فعلى يا با مواعده.
و زمان نحر يا ذبح، وقتى است كه فوت مىشود تا آن وقت ادامه صدّ، كه احتياط در تأخيرِ احلال، تا آن وقت است، و احتياط، در ايقاعِ ذبح با نيّت تحلّل به سبب آن است، و جميع منافيات احرام بر او حلال مىشوند حتى نساء؛ و بقاى احرام با انتفاى مجموع هَدى و نيّت، موافق استصحاب است حتى در صورت عدم قدرت بر هدى و ثمن آن؛ و احتياج به حلق يا تقصير بعد از هدى، موافق احتياط است.
2 . اگر مصدود و ممنوع از مكّه يا وقوفين شد، حكم مصدود ـ كه تحلّل به هدى است ـ جارى است.
و اگر مصدود از احد الموقفين باشد و متمكّن از ديگرى باشد يا بشود، اظهر عدم جريان حكم مصدود است، بلكه مكلّف است در صورت تمشّىِ حجِ صحيح اگر چه اضطرارى باشد، به اتيان آن. و با تماميّت حج به هر نوعى در آن سال باشد، محلى براى صدّ و حكم آن كه تحلّل به هدى است، نيست.