1
شروط؛ و اگر اصل با ضميمه ربح، نصاب است، از زمان تحقّق نصاب، سالْ ابتدا مىشود براى زكات مالك؛ و اگر ربح در نصاب دوّم است با مقدارى از اصل يا به تنهايى، حولِ نصابِ دوّم، از زمان تكميل آن شروع مىشود و ضميمه به حول اصل نمىشود.
و در حصّه عامل، زكات نيست قبل از آنكه حصّه او به تنهايى نصاب باشد و به سال رسيده باشد با شروط مذكوره سابقه.
و در ربح، ربحِ زكات، بر عامل نيست بنا بر عدم اختصاص به او زايد بر مشروط در مضاربه، بلكه حصّه عامل از مجموعِ ربح معاملات، مأخوذ، و نصاب آن ملحوظ، و زكات آن ادا مىشود به حلول حول مخصوص به آنها.
و ظاهرْ احتياجِ ساعى به اذن شريك در تاديه زكات حصّه خودش از ربح از عين مال المضاربه [ است ]، يا آنكه قسمت نمايد با او بعد از فسخ يا انفساخ يا قبل از اينها؛ بلكه تمكنِ [ از ] تصّرف ـ به نحوى از انحاى مذكور ـ در طول حول، شرط استحباب زكات تجارت است؛ كما اينكه فعليّتِ آنچه ممكن است و شرط نفوذِ تصرّفات و جواز آنها است، شرطِ جواز اداى از عين آن مال است. و اگر اداى از غير آن شد، مقدار زكات، از عين ملكِ ساعى خواهد بود، مثل غير زكات از حصّه ساعى.
«دَين»، مانع از زكات واجبه در مال و مستحبّه در مال التجاره، نيست، مستوعبِ نصاب باشد يا نه؛ پس با مطالبه دائن و عدم امكان جمع، زكات واجبه ـ كه متعلّق به عين است و مورد حق اللّه و حق فقير است ـ مقدّم است بر دين كه در ذمّه است و فقط حق الناس است؛ بلى ـ بنا بر استحباب زكات تجارت ـ واجبْ مقدّم است تكليفاً با مطالبه، و اداى زكات تجارت، صحيح است به حسب وضع اگر چه مفوّت واجب است.
آنچه متّخذ براى انتفاع به آن است براى تكسّب ـ مثل اجاره منافع از قبيل بستان و حمام ـ اظهر استحباب زكات، در حاصلِ آن است و [ نيز اظهر ] عدم اعتبار نصاب و حول است.
و اگر حاصل به تكسّبِ به آنها، نقد يا زكوى ديگر بود و سال بر نصاب آن گذشت،