1
دوازدهم: «استبرا»، يعنى به خَرطات براى بول و به بول براى منى، و به آن، حكم به طهارت رطوبت مشتبه به بول و منى مىشود و اگر استبرا نكرده، نجس است.
سيزدهم: «جدا شدن غساله» و آن پاك كننده است رطوبتى را كه باقى مىماند در محلّ بعد از[1] فشردن، بنا بر قول به نجاست غساله.[2]
چهاردهم: «بيرون آمدن خون از محل ذبح كردن حيوان يا محل نحر نمودن شتر به قدرى كه متعارف از آن رفته باشد»؛ و به آن، حكم به طهارت خون باقى مانده مىشود در حيوان مأكول اللحم؛ و در حيوان غيرمأكول اللحم، اقوى اجتناب است.[3]
پانزدهم: استبراى حيوان جلاّل كه در اصل، حلال گوشت باشد؛ پس همين كه از نجاست خوردن، زمانى گذشت و آن را نجاست خوار نگفتند، بول و فضلهاش پاك است با گذشتن مدتى كه در اخبار از براى استبراى هر يك از حيوانهاى نجاستخوار وارد شده است، على الاحوط.
[1] . يا به فشار دادن، بنابر عدم وجوب عصر، مگر مقدّمتاً براى انفصال غساله.
[2] . چنانكه موافق احتياط است.
[3] . اقوائيّت، محل تامّل است و همچنين در جزء غير مأكول از مأكول اللحم، اگر چه اظهر در اخير، طهارت است.