1
<-> فسق مىشود؛ و چون در مخالفين، اين عقايد زياد است در اين شرط عنوان مىشود مثل «تجسيم» يا «تجبير» يا «تكذيب به قدر» يا «غلوّ» يا «توقّف در بعض ائمّه ـ عليهمالسلام ـ»؛ و مجهول الايمان، مثل مجهول العداله است.
و معتبر است در صحت ائتمام، «عدالت» امام، و بدون احراز آن، جماعت، از مأموم، باطل است.
و اظهر عدم اعتبار عدالت، در امامت است؛ پس با علم به فسق و شك در آن، مىتواند قصد جماعت به امامت نمايد در صورتى كه بداند يا احتمال بدهد احراز مقتدى عدالت او را، پس شرط، «عادلِ» عندالمأموم است.
و «عدالت» عبارت است از: «صلاح ظاهر تا حدّى كه كاشفِ ظنّى از داعىِ الهىِ مستمرّ [ باشد ] در مقابلِ اتّفاقى [ آن ] است»؛ و «صلاح ظاهر»، به اجتناب از كباير است، كه از آن جمله، «اصرار بر صغاير» است.
و اگر مطلّع شد بر كبيرهاى در حال تستّر، اظهر سقوط عدالت است نزد مطِّلع، اگر چه اشاعه آن، فىالجمله جايز نباشد؛ و بعد از توبه صادقه و عملِ صالِح، عود مىكند عدالت او نزد همان مطّلِع.
و منافيات مروّت اگر با كشف ظنّىِ مذكور، منافات نداشته باشد، معتبر نيست در <->