1
<-> پس دعا براى طلب حوايج از خدا، داخل در تحت اصل است، بلكه بكا براى جنّت و نار، طلب بهشت و استدفاعِ نار از خداست، و چون ممكن نيست طلب در آنها از غير خدا، مثال به آنها زده شده، نه براى اختصاص حوايج به اخرويّه، و محلّ بحث، بكاى مبطل است براى دنيا، نه خصوص غير مشتمل بر صوت.
و همچنين بكاى براى مصائب سيّدالشّهداـ عليهالسلام ـ [ در نماز ] اظهر عدم ابطال آن است، چه اين كه بكا، براى امتثال امر باشد براى غايات امتثال كه طلب جنّت و دفع جهنّم، از جمله آنهاست، يا آن كه معلولِ محبّتِ خدا باشد كه علّت محبّتِ محبوبين خداست، [ و ]اين، از بكاى براى امر دنيوى نيست؛ بلكه معلولِ امر الهى است كه لازمِ محبت خدا و محبوبان او، حزن و بكا براى مصائبِ محبوبان خدا است.
بلكه هر بكايى كه ثواب بر آن مترقّب باشد و بداعى آن، ثواب اخروى محقّق بشود، مبطل نيست؛ بلى احوط انجام بكاى اختيارى را در غير يقينيّاتِ نمازى، در غير حال نماز است.
و اظهر، قصر بطلان است به بكاى ممدود، و آن مشتمل بر صوت بكايى است، نه خصوص خروج «دمع» يعنى آبِ چشم.
از مبطلات نماز، فعلِ كثير ماحىِ صورت نماز است در عرف متشرّعه، مانند «جست و خيز» در اثناى نماز، و فرقى بين عمد و سهو، و معذور و غير آن، نيست.
و فعل غير ماحى ـ مانند كشتن عقرب، و تحفّظ بر مال، و اسكات طفل، و ضمّ او و شير دادن او و حمل او ـ مبطل نيست. <->