1
سوّم: تكبيرة الاحرام.[1] بدان كه واجب است تكبيرة الاحرام و آن، ركن نماز است و
[1] . و آن ركن است، [ و ]نماز بدون آن صحيح نيست اگر چه با فراموشى، مفقود شده باشد. و صورت «تكبيرة الاحرام»: «اللّه اَكْبَر» با قطع دو همزه و بدون هيچ تغييرى است بنا بر احوط.
و ترتيب و موالات در صورت مذكوره، واجب است بنا بر احوط.
و اظهر عدم وجوب وقف بر آخرِ تكبير است.
و مرادف جمله مذكوره و ترجمه آن، كافى نيست؛ و همچنين اخلال به حرفى يا اِعرابى از جمله مذكوره به صورت مذكوره كه باعث لحن بودن آن باشد، مفيد در دخول در نماز نيست.
و اگر قادر به تلفّظ به آن، با عربيّت نباشد، واجب است در سعه وقت، اشتغال به تعلّم و مقدّمات آن، اگر چه با مهاجرت باشد، تا يأس از تعلّم حاصل شود، يا آن كه اقلّ مجزى را تحصيل نمايد.
و اگر بداند كه در وقت، ممكن نيست تعلّم [ اصلاً ]، يا تعلّمِ تمامِ واجب، لازم است قبل از وقت، مشغول به تعلّم شود، بلكه اگر احتمالِ فوتِ در وقت بدهد، لازم است احتياطاً قبل از وقت، مشغول بشود، و تا آخرِ وقتِ نماز هر چه را ياد نگرفته است، تكليفِ به مبدَل ساقط است، و كافى است تلفّظ به بدل با هر لغتى كه باشد؛ و احوط اختيار لغت خودش يا لغتى كه بفهمد مدلول الفاظش را، است بر غير، و اظهر در ترجمه تكبير در فارسى: «خدا بزرگتر است» مىباشد. <->
تكبير شخصِ لال
و اخرس گُنگ اگر عاجز از بعضِ واجب در تكبير است از كميّت يا كيفيّت، اتيان به مقدورِ خودش مىكند، و اگر رأساً عاجز از تلفّظ است، تشبّه صورى به تحريك زبان و تعيين مقصود از تكبير به اشاره به انگشت مىنمايد بنا بر احوط.
استحباب هفت تكبير
و مستحبّ است، گفتن هفت تكبير در اوّل نماز، و تكبيرة الاحرام، يكى از آنها است.
و مخيّر است ـ بنا بر اظهر ـ در نيّت افتتاح و احرام به يكى از آن هفت؛ و اگر تعيين نكرد، متعيّن مىشود در آخرى كه تا قبل از آن، تخييرِ در فعل و ترك، و در احرام به آنچه به جا مىآورد و عدم آن، دارد؛ و اگر تعيين كرد در يكى، بقيّه، مستحبّاتِ خارجه يا داخله مىشود؛ پس مقدّمِ بر آن معيّن، منافيات با آنها جايز است و مؤخّر از آن معيّن، منافيات نماز با آن، جايز نيست.
و همه آنچه ذكر شد، در صورتِ سبقِ نيّت نماز، به تمام اجزاى آن است، و گرنه قابل احرام و افتتاح آنچه مقارنِ نيّت يا متأخر از آن است، خواهد بود، و مقارنت در صورت لزومِ اخطار، لازم است، و سبق در صورت كفايت داعى، مجزى است.
تكرار تكبيرة الاحرام
اگر تكبيرة الاحرام را دو دفعه عمداً گفت، نمازش باطل مىشود، و اگر سهواً دوّمى را گفت، اظهر عدم بطلان نماز است؛ و اگر نيّتِ افتتاح به دوّمى، مستلزمِ نيّتِ خروج از نمازى كه داخل در آن شده بود به اوّلى باشد و نيّت خروج را مبطل دانستيم ـ چنانچه گذشت ـ انعقاد نماز با دوّمى و تمام آن بعد از خروج از نماز با نيّت مذكوره، اظهر است.
و اگر نيّتِ خروج، مُخرج و مبطل نباشد، بلكه تمام تكبير دوّم، مبطل باشد، صحّت نماز و انعقاد آن، محتاج به تكبير سوّم، به قصد افتتاح است؛ لكن احتياجِ بطلان به تمامِ اين ذكرِ غيرِ مأمور به اگر چه حرام نيست در نافله محلّ تأمّل است.
اعتبار قيام در حال تكبيرة الاحرام
و معتبر است «قيام» در حال تكبيرة الاحرام در نمازى كه موظّف به قيام است در آن، و ظاهراً اعتبار قيام در حال تكبيرة الاحرام، مخصوص به عمد نيست، و احوط عدم اختصاص اعتبار طمأنينه به عدم اضطراب يا مشى در حال تكبيرة الاحرام، به حال عمد است.
مستحبّات تكبيرة الاحرام
مستحبّ است براى امام جماعت، جهر به تكبيرة الاحرام، و اخفات در بقيّه تكبيرات، [ و اين استحباب ] براى اعلام مؤمنين، به دخول امام در نماز [ است ]، و براى منفرد جهر و اخفات و مختلف [ نيز ] جايز است؛ و براى مأموم، خصوص اخفات در همه. و اسماعِ او امام را، مورد نهى است.
مستحب است رفع يَدَيْن ـ به نحو معهود ـ از قلب در حال تكبيرة الاحرام؛ و ساير تكبيرات نماز، و در حقّ امام جماعت، تأكّد دارد.
و اظهر تخيير در رفع تا پايين گوشها، يا مقابل روى، يا مقابل خدّين، يا محاذى «نحر» است. و امّا مجاوزت اذُنين و سَر در رفع يدين، پس موردِ نهى است [ كه ] مكروه يا محرّم تشريعى است، بلكه ممكن است در قنوت و مطلق دعا در فريضه، چنين باشد كه در تكبير ذكر شد.
و مقارنت عرفيّه، كافىِ در اين مستحبّ است و لازم نيست انطباق در اوّل و وسط و آخر رفع با تكبير؛ و محتمل است به غير اينها، اداى اين مستحبّ شود.
و مستحبّ است ضمّ اصابع در حال رفع؛ و در ابهام تأمّل است.