1
<-> استغناى [ شخصِ ] داخلِ سوّم بر جماعتِ دوّم كه اكتفا به اذان جماعتِ اُولى كردهاند، مشكل است، [ و ] احوط عدم سقوط است.
و همچنين مشكل است سقوط اگر جماعت اُولى با سماعِ اذان و اقامه، نماز خوانده باشند، و براى جماعت اذان و اقامه نگفته باشند بنا بر كفايت سماع براى جماعت.
و اظهر ـ چنانچه گذشت ـ اختصاص سقوط است به صورت عدم تفرّق صف جماعت؛ و اظهر اناطه سقوط است به اقلّ مراتبِ صدق صف در باقيمانده، و آن كه اگر نبود، ساقط نيست.
در صورتى كه اذان و اقامه براى انفراد بوده، بعداً جماعت مهيّا شدند براى نماز، مستحب است اعاده آنها براى جماعت.
معتبر است در مؤذّنِ براى جماعت (و همچنين «اذانِ اعلام» ـ اگر ترتيب اثر بر آن داده مىشود ـ) «عقل» و «اسلام».
و احوط در اذانِ جماعت، اعتبار «ايمان» است، پس اكتفا به اذان مخالف نمىكند، اگر چه اتمام نمايد نقص اذان او را در غير حال تقيّه.
و در اكتفاى به اذان زن، براى غير جماعت زنها، تأمّل و احتياط است حتى در جماعت محارم.
و «طفل مميّز»، اكتفا به اذان او براى جماعت مىشود؛ و اظهر اكتفاى زنها است به اذان صبيّه با تمييز براى جماعت زنها.
مستحب است اختيار «عادل» براى «اذان جماعت» يا «اعلام»، و اكتفا به اذان [ شخص ]مستور [ العداله ] بلكه غير عادل، مىشود، و همچنين آن كه «رفيع الصوت» <->