1. صفحه اصلی
  2. /
  3. کتب
  4. /
  5. جامع المسائل جلد اول ص 219

جامع المسائل - جلد اول

  • تالیف: حضرت آیت‌الله بهجت
  • سال چاپ: 1392
  • موضوع: کتاب فقهی ـ تخصصی
  • تعداد صفحات: 450
  • کتاب ها / جامع المسائل - جلد اول
  • بازدید : 9

1

نباشد خشكانيدن آن.[1]


<-> آن تيمّم ننمايد، و اگر نه تيمّم مى‌نمايد با رعايت استيعاب دستها در غباردار و ضرب عنيف على الاحوط.

[1] . بنا  بر احوط و اگر ممكن است خشكانيدن به نحوى كه خاك شود ـ بلكه مطلق خشك ـ و وقت فوت نمى‌شود، لازم است. و مقدّم است بر غبار، مقدّم بر گِلِ آب‌دار.

و امّا ترتيب بين غبار و گِل كه عبارت از «وَحَل» باشد، در صورت عدم امكانِ جمع و خشك كردن به نحوى كه ذكر شد، پس موافق احتياط است.

و اگر ممكن است با برف و يخ، اقلِّ جريان لازمِ در وضو را تحصيل كند، لازم است و تيمّم نمى‌نمايد.

تيمّم با ديوار از خشت و گل، بلكه با آجرِ گل مالى شده، جايز است اختياراً.

تيمّم با چيزهايى كه معدنيّت آنها مشكوك است، مانند گل ارمنى و گل سر شورى و سنگ آتش‌گير، بى‌اشكال نيست و احتياط مناسب به نحو متقدّم ترك نشود.

و چيزهايى كه حالت سابقه ارضيّت آنها معلوم است و يقين به زوال آن حالت حاصل نشده، مانعى در تيمّم با آنها نيست.

زمين شوره‌زار اگر نمك از روى آن برداشته يا نباشد، مانعى از تيمّم به آن نيست و مستهلك مانعى ندارد، از قبيل كاه و خاكستر چوب، بلكه دور نيست متميّزِ قليل، غير مانع از صدق استيعاب عرفاً باشد.

احوط پاك كردن دست است از چيزى كه بعد از ضرب به آن چسبيده باشد تا حاجب نباشد عرفاً.

زمين و خاك اگر چه با رطوبت باشند، مى‌تواند اختياراً به آن تيمّم نمايد، پس طين متأخّرِ از غبار، گِلِ مخلوط به آب است كه به دست مى‌چسبد، نه گل مرطوب يا خاك مرطوب. <->

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در غبار غير مجموع، صدقِ عرفىِ «غباردار» و استيعاب عرفى آن عرضاً و طولاً براى دست، كافى است.

و در تراب حاصل از نفض غبار، صدق عرفى تراب در عمق و عرض و طول دست، به حدّ استيعاب عرفى، كافى است و رعايت ازيد از تراب و غبار از مقدار مذكور، لازم نيست.

تيمّم يا وضو با نجس و مشتبه به نجس

تيمّم با نجس، صحّت ندارد، حتى با جهل و نسيان، به خلاف مستصحب الطهاره غير مستصحب النجاسه؛ و اگر انحصار در مشتبه به نجس داشته بـاشد، تيمّم به هر دو مى‌نمايد، اگـر چه در صورتى كـه با دو آبِ مشتبه، وضو نمـى‌كرد. و اگر يكى از آنها متعبّد بـاشد فعلاً شرعاً بـه طهـارت آن، بـا تيمّم بـه خصوص آن، اكتفا مى‌نمايد.

و اگر علم اجمالى به نجاست آب يا خاك دارد با انحصار، اظهر جواز اكتفا به طهارت مائيّة است؛ و احوط خوددارى از استصحاب يكى از دو بعينه، در نماز است؛ و احوط جمع است.

و در صورت علم به طهارت تعبّديه يكى بالخصوص، مى‌تواند متطّهر به آب شود اگر مورد تعبّد، آب است. و اگر مورد تعبّد، خاك است، مى‌تواند ايضاً تطهّر به آب نمايد.

و اگر علم به نجاست تعبّديه آب دارد بايد تيمّم نمايد؛ و اگر علم به نجاست تعبديّه خاك دارد، بايد تطهّر به آب نمايد.

علم تفصيلى يا اجمالى به غصبى بودن آب يا خاك

و اگر علم اجمالى به غصب يكى از آن دو دارد و تعبّدى خاص نباشد به عدم غصبيّتِ يكىِ معيّن، فاقدالطهورين مى‌شود و علم اثر ندارد، بلكه شك كافى است، و احوط جمع بين اداى بلاطهارت و قضا است با طهارت.

و تيمّم با مغصوب با فعليّت حرمت، صحيح نيست در تقدير دخول ضرب در تيمّم، يا خروج آن با عبادى بودن آن.

و مكره ـ مثل محبوس ـ تيمّم او صحيح است، و همچنين تيمّم با تراب در محبَس اگر تصرّف زايد بر ماندن نباشد، يا آن كه مرضىّ مغصوب منه باشد.

و وضو بـا آب محبس جايز نيست مگر با علم به رضاى مالك؛ به خلاف آب مبـاح و وضوى با آن در محبس با محافظت از تـر شدن فـرش محبس مثلاً كـه مغصوب است فرضاً، بلكه وضو بـا آب غصبى نمى‌گيرد و تيمم مى‌نمايد.