1
يا اين كه نجاست بر حال خود باقى است؛ و مسّ نمودن آن نيز موجب غُسل است يا نه؟
ج . بر نجاست خود باقى است و مسّ آن، موجب غُسل است على الاحوط.[1]
س . هرگاه به جهت ممكن نشدن اين كه مسلم غسل بدهد، كافرى به فرمان دادنِ مسلم، غُسل داده باشد، آيا نجاست باقى است [ يا نه ]؛ و در مسّاو، غسل لازم است يا نه؟
ج . بلى نجاست او باقى است، و مسّ او موجب غُسل است على[2] الاحوط اگر چه بر فرض صحّت غسل، اقوى طهارت و عدم ايجاب غسل است.
س . هرگاه سدر و كافور يافت نشود و هر سه غسل را به آب قراح داده باشند، آيا نجاست او باقى است و مسّ او موجب غسل است يا نه؟
ج . اظهر عدم وجوب اجتناب و عدم لزوم غسل است اگر چه احوط است.
س . اگر شراب برگردد سركه شود به خودى خودش يا به علاج، مثل آن كه نمكى داخل آن بكنند يا غير آن، طاهر است يا نه؟
ج . در صورت استحاله به سركه به خودى خود، پاك است؛ و امّا در صورت ثانيه هرگاه عين آن علاج، باقى است، احوط اجتناب است، اگر چه اقوى عدم است.[3]
س . اگر كسى شك داشته باشد در انگور بودن و غوره بودن، آيا عصير چنين چيزى، به مجرّد جوش
[1] . لكن اظهر، طهارت به تيمّم از خبث و حَدَث است؛ پس مسِّ تيمّم داده شده، موجب غَسل و غُسل نيست.
[2] . اظهر طهارت است مطلقا چنانكه تقويت فرموده است.
[3] . و همچنين در صورتى كه طرح براى علاج نباشد، بلكه براى ساير اغراض مطلوبه ـ مثل خوش طعم شدن سركه ـ باشد ـ على الاظهر. و در مطروحِ للعلاج، فرقى بين جامد و مايع و ما يبقى و ما لا يبقى و ظاهر آن و باطن آن، نيست ـ على الاظهر و همچنين مطروحِ لغيرالعلاج ـ على الاظهر.