1
و تغذّى به غير عذره انسان از نجاسات ديگر اگر چه به سبب آن نموّ حاصل شود ، يا از عذره بعد از استحاله و انتفاى اسم ، سبب حرمت اكل نمىشود ؛ و خواهد آمد إن شاء اللّه حكم شرب لبن خنزير .
و حكم طهارت جلاّل و طهارت عرق آن ( چنانچه مشهور است ) يا نجاست آن ( چنانچه محكىّ از «منتهى» است ) گذشت بيان آن در كتاب طهارت ؛ و لازم طهارت ، قبول تذكيه است براى انتفاع به پوست آن اگر چه محرّم باشد قبل از استبراء ، اكل لحم آن .
و لازم در عود حلّيت به استبراء ، انتفاى صدق جلاّل ( يعنى معتاد به اكل عذره ) است ، در آن مواردى كه ثابت نباشد مدتى معيّنه براى استبراء و ممكن نباشد فهم حكم براى مورد ديگر به اولويت و نحو آن غير قياس .
و آنچه در آن ، تقدير معتبر، ثابت است، اظهر عود حلّيت است با آن تقدير اگر رعايت شود ، اگر چه فرضا اسم جلاّل باقى باشد بنا بر اظهر .
و ثابت است استبراء شتر ـ چه كوچك باشد چه مسنّ ، و چه نر باشد يا ماده ـ به چهل روز ؛ و استبراء گاو ـ اقسام مختلفه آن ـ به بيست روز ، و احوط و افضل سى روز بلكه چهل روز است ؛ و استبراء گوسفند ـ اقسام و اصناف مختلفه آن ـ به ده روز ؛ و «بطه» يعنى «اردك» به پنج روز ؛ و «دجاجه» يعنى مرغ به سه روز . و احتياط در رعايت زوال اسم با رعايت مقدّرات ثابته ، بىشبهه است .
كيفيّت استبراء ، بستن حيوان جلاّل است و حبس كردن در محلى براى منع از تغذّى به عذره ، و به علف پاك آن را متغذّى كردن است در مدت مقدّره .
2. اگر حيوانى حلالگوشت آشاميد شير خنزير را و به حد اشتداد [ و ] نموّ از آن شير