1
آدمى است و غير آدمى؛ و دوم: بىنَفْس است يا با نفْس؛ و دوم : سباع و مسوخات و حشرات و غير اينها است كه محل خلاف در قبول تذكيه واقع شده است .
مذكور شد تذكيه مأكول غير صاحب نفس مثل ماهى و ملخ ؛ و تذكيه مأكول صاحب نفس كه قابل تذكيه به اصطياد و رمى و ذبح و نحر است، به اصل و به تبعيّت قابل مثل جنين ، و تذكيه آنها مؤثّر در حلّيت فعليه اكل لحم است با بقاى طهارت سابقه به سبب تذكيه ، و قاعده در مأكول اللحم صاحب نفْس قابليت تذكيه است .
و غير مأكول از صاحب نفس ، تذكيه آن مؤثّر در بقاى طهارت سابقه است . و غير مأكول از غير صاحب نفس تذكيه در آن تأثيرى ندارد، زيرا طهارتش منوط به تذكيه نيست .
و نجس العين قابل تذكيه نيست .
و اما سباع ـ كه از جمله غير مأكول از صاحب نفس است ـ پس اظهر وقوع تذكيه بر آنها است چنانچه منسوب به مشهور است . و «سَبُع» از وحش و طير : آن است كه افتراس آن با ناب يا مِخْلَب است و متغذّى به لحم است مثل اسد و ثعلب .
و در قابليت مسوخ مثل فيل و دُبّ و قرد براى تذكيه ( بنا بر طهارت آنها ) خلاف است ، و قول به قبول، منسوب به مرتضى ـ قدّسسرّه ـ و مشهور است ، و وقوع تذكيه بر آنها خالى از وجه نيست اگر چه خلاف احتياط است .
و در وقوع ذكاة بر حشرات ـ كه مسكن آنها باطن زمين است ـ آنچه از آنها صاحب نفس سائله و قابل انتفاع به مذبوح آنها است خلاف [ و ] تأمّل است ، و احوط عدم وقوع است .
و عدم وقوع ذكاة بر آدمى ـ اگر چه كافر واجب القتل باشد ـ از واضحات است .