1
بود به حركت استقرار حيات ، همان فقط حلال مىشود با تذكيه به ذبح .
9. آنچه به ارسال كلب يا رمى به سهم قطع شد از حيوان، پس باقى اگر حيات مستقره ندارد ـ در مقابل حركت مذبوح ـ همه حلال مىشوند يعنى مقطوع و بقيه ، و اگر دارد خصوص بقيه با ذبح حلال مىشود و مقطوع، مبان از حىّ است ؛ و مىآيد حكم صورتى كه زمان، وسعت ندارد براى ذبح بقيه ، إن شاء اللّه تعالى .
10. حرام بودن آلت صيد ( چه سلاح باشد يا كلب ) به سبب غصب آلت ، و هم چنين حرام و مغصوب بودن نفس مذبوح در غير اين مقام ، مانع از تذكيه نمىشود و مقتول را ميته نمىنمايد ، اگر چه صائد، ضامن عين با منفعت مغصوب است ؛ و صيد، مملوك مُرسِل يا رامى است نه مالك سلاح يا كلب ، و قياس به صيد عبد مغصوب نمىشود .
11. آنچه از صيد را مسّ نموده عضو كلب با رطوبت مثل دندان ، نجس است و بايد تطهير شود .
12. احوط مسارعت به صيد كلب يا سلاح است تا آنكه بر تقدير معلوميت حيات مستقرهاش بعد از اصطياد ، با ذبح، مذكى نمايد آن را ؛ و اگر با عذر يا بدون عذر ترك مبادرت كرد و پس از آن زهاق روح شد و احتمال داد كه بعد از اصطياد حيات مستقره آن باقى بوده و وقت ذبح داشته ، مشكل است تذكيه آن به مجرد اصطياد سابق .