1
فشار يا حرارت .
و در بندقه ( و آن گلوله گلين و مانند آن است كه مىاندازند ) و سنگ ، اظهر عدم حلّيت است اگر چه خرق نمايند ؛ و هم چنين آهنى كه با ثقل يا فشار ( مثل عمود ) خرق نمايد . و اما آهن مدوّر مثل معروف به ساچمه اگر خرق و جرح نمايد پس محتمل است لحوق آن به بندقه نه به معراض ، بلكه اين احتمال قريب است .
معتبر نيست در اصطياد و حليت به سبب آن ، وحدت آلت به حسب شخص و سنخ ، و نه وحدت صياد ؛ پس دو نفر اگر به دو آلت حديديّه ، يا آنكه يكى با سهم و ديگرى با ارسال كلب ، اصطياد كرد، [ و صيد ] در يك زمان، مقتول به دو سبب شد ، حلال است با تسميه و سائر شروط در هر دو سبب از هر دو صائد .
معتبر است در اباحه آنچه كلب، صيد مىنمايد كه «معلَّم» باشد ، يعنى آموخته باشد شكار را به نحوى كه در عرف اهلش شكارى باشد ، و اين نمىشود مگر آنكه طورى باشد [ كه ] : به فرستادن صاحبش برود و به زجر او قبل از فرستادن و بعد از آن خود دارى از رفتن نمايد در موقعى كه مثلاً در نظر صاحب آن ضرر دارد به شكار كردن رفتن آن .
و اما اعتبار عدم اكل مگر در نادر از اوقات شكار پس مشهور [ است ] ، لكن قول به عدم اعتبار ( چنانچه به جماعتى منسوب است ) به حسب روايت شايد اشهر است ؛ و محل اختلاف ، اكل در حال قتل است اگر چه محتمل باشد ، نه اكل بعد از آن و بعد از رسيدن صاحب آن يا قبل از قتل كه فرض مىشود .
و ظاهر، اعتبار عدم اكل است به حسب ملكه ، و گرنه عرفيت ندارد شكارى