1
نكرد ، يا آنكه غائب شد در آن زمان ، يا وفات كرد ، يا مجهول الحال بود تا انقضاى محل شرط .
اگر بگويد «لأدخلنّ الدّار الاّ أن يشاء زيد» پس منعقد مىشود يمين ؛ و به دخول قبل از مشيّت زيد ، و به مشيّت زيد عدم دخول را قبل از دخول ، منحلّ مىشود يمين ، و حنث واقع نمىشود به ترك دخول بعد از اين مشيّت ؛ و با مشيّت دخول كه ضد مستثنى است، يمين به حال خود باقى و التزام او ثابت است . و اگر مجهول بود مشيّت در فرض مذكور ، انعقاد يمين باقى است تا زمان علم به مشيّت عدم دخول .
و حكم تعليق حلف بر عدم دخول بر مشيّت عدم دخول با تعقّب آن به مشيّت عدم دخول يا مشيّت دخول يا جهل به مشيّت ، مثل حكم تعليق حلف بر دخول بر مشيّت زيد مثلاً دخول را است با خصوصيّات معلومه در آن فرض ، چون هر دو مندرج در تعليق بر مشيّت وفاق حلف است و در حكم آن .
و اگر تقييد حَلّ يمين كرد، مثل اينكه بگويد «لا دخلت الدار الاّ أن يشاء فلان» يعنى دخول دار را ، پس اگر فلان گفت «شئت ان تدخل» حكم يمين ساقط است و دخول بعد از اين مشيت، حنث نيست ، مثل عدم دخول قبل از اين مشيت ؛ و اگر بعد از مشيّت عدم دخول، داخل شد، حنث كرده است ، و [ براى ] مشيّت دخول بعد از اين اثرى نيست ؛ و اگر مجهول شد مشيّت ، يمين باقى است چنانچه گذشت .
و اگر به استثنا، قصد مخالفت با فلان نمايد، يعنى حلف بر دخول نمايد مگر آنكه فلان، مشيّتِ دخول نمايد ، يا حلف بر عدم دخول نمايد مگر آنكه او مشيّت عدم دخول نمايد ، پس با مشيّت دخول در اول قبل از دخول ، منحلّ مىشود يمين ، و لزوم دخول ندارد بعد از مشيّت دخول ؛ و اگر مشيّت عدم دخول كرد در فرض دوم ، منحلّ مىشود ، و لازم نيست ترك دخول بعد از اين مشيّت . و در