1
9. اگر دو برادر شهادت دادند به پسرى براى ميّت ايشان و هر دو عادل بودند ، نسب ثابت مىشود و محكوم به وارثيّت مىشود و محروم مىشوند برادرها از ارث ، به جهت شهادت دو عادل، نه به جهت اقرار وارث به اَولى از آنها به ارث . و اگر آن دو فاسق باشند نسب ثابت نمىشود، لكن مستحق ارث نيستند و تسليم مىنمايند تركه را ( اگر در يد ايشان باشد ) به آنكه اقرار به بنوّتنمودند ، و او عمل به وظيفه مىنمايد .
10. اگر اقرار كرد برادر به دو وارث اَولى از خودش در يك دفعه به يك كلام ، لكن هر كدام تصديق او از ناحيه خودش نه از ناحيه هر دو نمود ، نسب ثابت نمىشود ، به واسطه عدم مطابقت اقرار با تصديق ، لكن توريث آنها و تسليم به آنها به مقتضاى اقرار، لازم است . و اگر تصادق نمودند و هر كدام ديگرى را وارث در مرتبه اولى از ارث مُقِرّ دانست و هر كدام با مُقِرّ عادل بودند ، دردو عادل شهادت به ارث و مرتبه آن دادهاند . و هم چنين تصديق اقرار ازنسبت به هر دو ، و داخل در اثبات نسب غير بنوّت با اقرار و تصديق مُقَرّبه مىشود .
و اگر يكى تصديق كرد ديگرى را و عادل بود و مُقِرّ هم عادل بود ، آنكه توافق بر او شده، نسب او ثابت و مخصوص به ارث مىشود .
و اگر اقرار به بنوّت دو نفر در دو دفعه بود و در هر دفعه اقرار به بنوّت يكى نموده بود ، آيا اقرار دوم به منافى اول نيست، پس مثل اقرار به دو نفر در يك دفعه است يا آنكه اقرار به منافى است بعد از حكم به انحصار به واسطه اقرار اول ؟ محل تأمّل است . و بر تقدير دوم، مرافعه بين دو نفر قائم است ، بلكه با مُقِرّ ايضا اگر ادّعاى علم او به احد طرفين نمودند .