1
احلاف بر نفى علم مىشود ؛ و اگر احتمال جهل و ظن مذكور در باره مقر نبود، التفات به ادّعاى او نمىشود .
2. اگر بگويد : «له علىّ الف» ، پس قطع نمايد ، پس از آن بگويد : «من ثمن مبيع لم اقبضه» ؛ يا آنكه بگويد : «له علىّ الف من ثمن مبيع» ، يا «هذا المبيع» ، و قطع كلام نمايد ، پس از آن بگويد : «لم اقبضه» ، اظهر قبول تقييد است به جهت قبول ارجاع ضمير به كلام سابق و تعلّق اقرار به مقيّد و افاده اقرار به مقيّد در صورت تعقّب به ثبوت قبض فيما بعد اگر چه به اقرار ديگر باشد ؛ چنانچه مختار جماعتى در صورت دوم ، قبول تقييد و عدم لزوم مُقَرّبه است .
استثنا، از قبيل تعقيب اقرار به منافى نيست ، بلكه مُقَرّبه، باقى بعد از استثنا مىشود اگر استثناى از مثبت است ، و مُقَرّبه نفس مستثنى است اگر استثناى از منفى است ، چنانچه استثناى از نفى، اثبات و از اثبات، نفى است ؛ پس اگر بگويد : «له علىّ عشرة الا درهما» ، و «هذه الدار إلاّ هذه الغرفة» ، اقرار به تسعه و به دار ما عداى غرفه مىشود . و اگر بگويد : «ما له علىّ شىء إلاّ درهم» ، يا «ليس له علىّ من هذه الدار إلاّ هذه الغرفة» ، اقرار به درهم و به غرفه خاصه مىشود .
و اگر بگويد : «لى عليك عشرة الا درهما» ، و «هذه الدار الا هذه الغرفة» ، اقرار به عدم استحقاق يك درهم زائد از تسعه كه ادّعا نموده و عدم استحقاق يك غرفه از خانهاى كه ادّعا نموده است [ مىباشد ] ؛ پس اگر بعد ، ادّعاى استحقاق تمام عشرة و تمام خانه بنمايد مسموع در تمام مدعى نمىشود .