1
عرفيّت دارد و خلاف ظهور نيست پس محمول بر صحّت است ، و تفسير الف با مقر است ؛ پس اگر تفسير كرد به چيزى كه قابل استثناى درهم يا قيمت آن است اشكالى ندارد ؛ و اگر قابليّت ندارد پس جمع بين تفسير و استثنا، ممكن نيست . و دور نيست عدم صحّت استثنا، نه تفسيرى كه لابد منه است با ابهام مستثنى منه ؛ پس چون جمع بين صدر كلام و ذيل آن ممكن نيست ، صدر مأخوذ است و ذيل از قبيل تعقيب اقرار به منافى است ، و اين قول محكىّ از «ابوعلى» است .
اگر بگويد : «له علىّ الف الاّ ثوبا» ، مكلّف به بيان قيمت ثوب مىشود ، لكن اگر استثناى منقطع صحيح نباشد حتى با مجاز بودن آن ، باطل مىشود استثنا، و گرنه چنانچه بيان شد، اگر بيان كرد چيزى را كه با آن صحيح مىشود استثناى قيمت ثوب از هزار درهم ، صحيح است ، و گر نه اقرار به الف، محكَّم است و استثناى بعدى كالعدم است .
اگر مستثنى و مستثنى منه مجهول بودند مثل اينكه بگويد : «له الف الا شيئا» ، مكلّف مىشود مقِر به تفسير در هر دو .
و در استثناى از جنس يا غير جنس ، و استيعاب نفس يا قيمت ، و صحّت اخراج عين يا قيمت و عدم صحّت ، و صورت بطلان تفسير مستثنى به چيزى كه قابل استثنا نباشد، حكم آنها از بيانات سابقه در صورت انفراد دو مجهول از هم ، معلوم مىشود .
و هم چنين است صورت مجهوليّت هر دو از هرجهت ، مثل اينكه بگويد : «له علىّ شىء الاّ شيئا» ، يا «له علىّ مال إلاّ مالاً» ، در احتياج به تفسير ؛ و بايد مستثنى [ منه ]ازيد از اقل ما يتموّل باشد تا در صورت تفسير مستثنى به ما يتموّل ، بقيه در مستثنى منه ، متموّل باشد ؛ لكن صحّت اين گونه تعبيرات و عقلائيّت آنها اگر چه با تفسير متأخّر باشد ، محل تأمّل است .