1
مقر ، لكن اتّصال قرينه، مانع از تناقض است و موجب حمل بر اضافه فى الجمله يا اضافه لو لا الاقرار به نحو كمال ؛ و اظهر عدم فرق است بين دو عبارت متقدّمه چنانچه از «مختلف» و كركى ( قدس سرهما ) محكىّ است .
و هم چنين اگر بگويد : «له الف من هذه الدار» ، اقرار است ، و اگر بگويد : «له الف من دارى» ، اقرار نيست به جهت تناقض متقدّمه با مناقشه متقدّمه .
و روى تناقض مذكور اگر بگويد : «له فى مالى الف» ، قبول نمىشود و مناقشه وارد است ، و تفرقه بين «مالى» و «دارى» ضعيف است وجه آن . و اگر بگويد : «بسبب واجبٍ» يا «بحقٍ واجبٍ» يا «بسبب صحيحٍ» و نحو اينها ، متأكد است آنچه استظهار كرديم .
و اگر دو كلام متناقض ـ به حسب حكايت از مشهور ـ به طور انفصال و تعاقب ذكر شد، پس اقرار نافذ است و ظاهر در رجوع ، و انكار بعد از اقرار مسموع نيست .
اگر بگويد به كسى : «لى عليك الف» ، و نحو اين عبارت از سائر لغات ، پس مخاطب در جواب بگويد : «رددتُها» ، يا «اقبضتُها» ، يا «أبرأتَنى منها» ، اقرار به مدعى است ( چنانچه محكىّ از قطع اصحاب است در محكىّ «كفايه» ) و مجيب، مدعىِ تحقّق برائت و اقباض و قضا است .
به خلاف آنكه بگويد : «خُذ،ها» ، يا «زِن،ها» ، يا «انقُدها» ، كه عرفا اقرار، صدق به آن نمىكند . و اگر بگويد : «نَعَم» ، يا «أجَل» ، يا «بلى» ، اقرار صادق است عرفا. و هم چنين اگر بگويد بعد از كلام متقدّم در دعوى : «أنا مقِرّ به» ، يا «أنا مُقِرّ بما ادّعيت» ، يا نحو اينها ، كه اقرار صادق مىشود .
اما مثل : «اُقِرّ به لك» ، پس محتمل است اخبار از اقرار مستقبل كه اعم از وقوع آن است در استقبال اگر چه عالم به وقوع مستقبل بوده است ؛ پس اقرار منجّز بودن،