1
مملوك و متموّل و معدود منفصل الاجزاء در متعارف باشد ، و تجزيه تحليليّه تقديريّه واحد متّصل كافى نيست . و اگر تفسير، متعذر شد، حكم جنس و وصف حكم مراتب عدديّه جمع است .
4. اگر بگويد : «له علىّ الف و درهم» ، يا «الف و درهمان» ، يا «مأة و درهم»، يا «درهمان» ، و هكذا ، درهم و نحو آن ثابت و لازم مىشود ، و الف و مأة مجهول و محتاج به تفسير مىشود ، و علّت، عطف مقابل تمييز است ؛ به خلاف مثل الف و خمسون درهما يا مأة و خمسون درهما كه اظهر تمييز است ؛ مگر تفسير متّصل تعيين خلاف نمايد كه اظهر مقبوليّت است . و لكن در مثل : «له درهم و الف» ، يا الف درهم و عشرون ، مورد اشكال مىشود . و در همه مذكورات به وحدت سياق مىتوان حكم كرد در صورت معلوميّت و مميَّز بودن اكثر و تبعيّت اقل نه عكس ، و در صورت اتّصال تمييز و مميَّز با تعدّد فواصل بين اول و آخر ؛ و در هر صورت تفسير خلاف اگر متّصل باشد، مقبول است .
اگر بگويد : «له علىّ درهم و نصف» ، ظاهر، نصف درهم است مگر با تفسير متّصل مخالف . و اگر بگويد : «له نصف و درهم» ، نصف، مبهم است و رجوع بهدر تفسير آن مىشود ؛ و اگر ممكن نشد، حمل مىشود بر نصف مالى كه آن نصف اقل ما يتموّل باشد .
5 . اگر بگويد : له علىّ كذا ، به منزله «له علىّ شىء» مىباشد و رجوع به او مىشود در تفسير ، و اظهر كنايه از عدد و تبعيّت تمييز است و استفسار براى آن و مرتبه مميَّز مىشود ؛ و اگر تفسير به بيست درهم كرد، اقرار به بيست درهم مىشود .
و آيا فرق است بين نصب درهم و رفع آن در اين مقام ؟ اظهر چنين است در صورت