1
تعذر طارى، ودوّم است در تعذر مقارن با اعتقاد قدرت. و هم چنين ساير صنايع كه تعليم آنها مهر بشود. و هم چنين اگر بدون تقصير زوج، زن خودش تعلم كرد، كه تعليم جاهل ممتنع شد به امتناع طارى، و اجرت ماليّت تعليم كه مهر است ثابت مىشود، نه مهر المثل بنابر اظهر.
اگر اصداق كرد ظرف مخصوصى را به اعتقاد خَلّيت، بعد معلوم شد خمر بوده، پس اگر معلوم شد از قراين عدم خصوصيت در نظر طرفين، و مقصود خَلّ است كه مماثل با موجود اعتقادى در كمّيت و كيفيّت است، اظهر وجوب مثل آنچه در ظرف است به اعتقاد، از خلّ مماثل در كمّ و كيف. و اگر محتمل شد خصوصيت فرديّه، اقرب تعيّن مهرالمثل است، چنانچه در صورت عدم مذكوريّت مهر، ثابت است.
و فرمودهاند: هم چنين است اگر امهار شد عبدى، بعد معلوم شد حريت او يا مستحق بودن او براى غير. لكن اقرب لزوم مهر المثل است در صورت اوّل، بلكه دوّم هم كه قيمى است.
و اگر امهار كرد دو عبد را، يكى حرّ يا مستحَق ظاهر شد، آيا عبد و قيمت حرّ در تقدير عبديت مهر مسمّى است، يا مهر المثل به استثناى قيمت عبد كه خودش موجود است، پس ملفّق مىشود مهر از مسمّى و مهر المثل، و در تقدير اوّل، تمام ، مهر مسمّى است ؟ دو وجه است، و اولى خالى از رجحان مختصرى نيست؛ و احتمال خيار فسخ تبعض كه موجب ضرر امهار است قائم است در تقدير اوّل، و لازمه اش بعد از فسخ، مطالبه مهر المثل است تماما، و گر نه از تبعّض خارج نمىشود به فسخ؛ و احتياط مناسب، در محلش است.