1
از عيوب زن كه موجب تسلط مرد بر فسخ مىشود، جنون است به اطلاقى كه در جنون مرد گذشت.
و از آنها جذام است، و از آنها برص است، و مرجع در تشخيص اينها عرف است؛ و با عدم تشخيص بعد از مراجعه به اهل اطلاع يا كتب ايشان، فسخ ثابت نيست.
و از آنها «قَرَن» است، كه زيادتى مخصوصى است در داخل رحم [كه] مانع از جماع يا از جماع به نحو متعارف [مىشود].
و از آنها «عَفَل» است، كه در اتحاد آن با قَرَن و تعدد آنها، اختلاف است، و در نتيجه و حكمن اتحاد دارند، و اظهر اتحاد است. و در صورتى خيار ثابت است كه قَرَن و عَفَل، مانع از وطى يا از راحتى متعارف در آن باشد، و گر نه خيار نيست بنابر اظهر، كه مجرد صدقِ اسم كافى نيست. و هم چنين اگر دخول كرد با علم، خيار ساقط است؛ و اگر دخول سبب علم باشد، اظهر ثبوت خيار است.
و «افضا» به تفسير سابق، از موجبات تسلط بر فسخ است.
و «عمى» و «عرج» و «زمانت» كه مقدم بر عقد باشند، به حدى كه عرفا عيب شمرده شوند، ـ مثل اينكه اين دو مُقعِد و مانع از رفت و آمد باشند و محقّق باشند، يا آنكه زمانت غير ظاهره به شهادت زنها ثابت شود در صورتى كه غير زنها مطلع بر آن نمى شوند به حسب عادت براى خفى بودن آن ـ موجب تسلط بر فسخ مىباشند.