1
او . و فرقى نيست بين اينكه قذف و نفى ولد هم با اشاره باشد يا آنكه در آن زمان با زبان بوده . و هم چنين است اگر بتواند انشاى شهادات لعان و سابق بر آن را با كتابت نمايد بنا بر اظهر ، اگر چه قذف و نفى ولد با اشاره يا كتابت يا نطق باشد ؛ و مىشود ملفق از كتابت و اشاره باشد، مثل اينكه كتابت نمايد شهادات را و چهار مرتبه به آن مكتوب اشاره نمايد با فهم انشا با قرائن .و هم چنين اگر ناطق بود و لكن متمكّن از تلفظ به عربى با فهم معنى نبود ، كه به لغت خودش مىتواند انجام لعان بدهد ؛ همان طور قذف و نفى ولد، اختصاص به عربيّت لفظ ندارد .
اگر قذف و نفى ولد و لعان را با اشاره مفهمه انجام داد ، بعد مرض زائل شده و به نطق آمد و گفت : «قصد لعان با اشاره نداشتم» ، آنچه بر او است، قول او در آن، مسموع است، مثل لحوق نسب و ثبوت حد ، به خلاف حرمت مؤبّده كه براى او است ؛ و مىتواند فى الحال لعان نطقى نمايد براى اسقاط حد و نفى ولد ، در صورتى كه حكم نفى نگذشته باشد . و اگر بگويد : «با اشاره قصد قذف نداشته بودم» ، مسموع نيست در حق غير كه ثابت شده است .
اگر نفى كرد ولد مجنونه را ، بدون لعان منتفى نمىشود ، پس اگر افاقه حاصل شد و لعان كرد، منتفى مىشود، و گر نه ملحق است شرعا و زوجيّت باقى است .
و با انكار واطى ، ولد موطوئه به شبهه را ، از او منتفى مىشود بدون لعان ، بلكه ملحق به او نمىشود مگر با اقرار او ، يا اعتراف به اينكه در زمانى كه ممكن است الحاق ولد به او بشود غير او وطى ننموده است به نحوى كه معلوم او باشد ، كه در قوه اقرار به ولد از او است در صورتى كه زوج حاضر با زن نباشد .