1
بعد از تربّص چهار ماه ، از اوّلى فئه يا طلاق حاصل شد ، هر دو ايلاء منحلّ مىشود بنا بر وجهى ، و يك كفاره بر او ثابت است ؛ و اگر مدافعه از فئه و طلاق [ كرد ] تا سال گذشت هر دو منحلّ مىشود ؛ و اگر مدت اولى گذشت با مدافعه ، حكم مدت دومى باقى است در صورتى كه دومى بيش [ از ] چهار ماه آن باقى مانده باشد و قابل تأثير در تقدير عدم تأثير اولى باشد ، و تعدّد ايلاء به لحاظ همين قابليّت است .
و طلاق بائن بدون فئه بعد از مدت اوّلى، موجب انحلال هر دو ايلاء است .
و طلاق رجعى موجب انحلال اوّلى است نه دومى اگر متعقب به رجوع باشد و بيش از چهار ماه از مدت دومى باقى مانده باشد و مدت اعتداد از مدت تربّص محسوب بشود بنا بر اظهر ، و در فئه هم بعد از چهار ماه اوّلى وجه ديگر اين است كه يمين دوّم منحلّ نمىشود در مدّت آن اگر باقى است ؛ و اگر مدت بيش از چهار ماه نباشد براى ايلاء دومى ، آن هم مثل اول منحلّ مىشود به عنوان ايلاء و حكم آن ، اما يمين دوم باقى است .
13. اگر بگويد : «واللّه لأوطأتك في السنة الاّ مرّة» مثلاً ، فعلاً ايلاء محقّق نمىشود ؛ بلكه اگر وطى كرد به قدر مستثنى ، و باقيمانده بيش از چهار ماه باشد ، ايلاء محقّق مىشود و حكم ايلاء فعلى مىشود ؛ و اگر بيش نباشد حكم يمين مطلق را دارد .
و اگر هيچ وطى نكرد در سال ، كفاره يمين را دارد ، مگر آنكه استظهار شود حلف بر عدم ، نه بر عدم و وجود مستثنى، چنانچه ظاهر است .
و نزع بين دو ايلاج تعدّدآور است لذا كفاره براى دومى ثابت است .
اگر بگويد : «إن أصبتك في هذه السنة فواللّه لاأصبتك فيها» فعلاً ايلاء محقّق نيست ، بلكه بعد از اصابت محقّق مىشود ايلاء ، و مبنىّ بر صحّت ايلاء معلّق است در انشا.
بلغ المقام بحمده تعالى في 4 محرم 1400 ه بيد العبد محمّد تقى بن محمود
البهجة الجيلاني عفى عنهما . و الصلاة على محمّد و آله الطاهرين .