1
در اختلاف در انقضاى مدت به قول زن كه مدّعى انقضاى مدت است براى الزام زوج به فئه يا طلاق ، يا بقاى آن به قول زوج ، مدّعىِ بقا، قول او مقدّم است .
و هم چنين در اختلاف در زمان وقوع ايلاء ، مدّعى تأخّر ايلاء، مقدّم است قول او .
اگر مدت تربّص، منقضى شد در حالى كه زن مانعى از وطى داشت مثل حيض يا مرض يا زمان غسل حيض بنا بر قولى ، پس اگر فئه عاجز ثابت باشد، اظهر اين است كه مىتواند مطالبه آن يا طلاق نمايد ؛ و گرنه بايد صبر نمايد تا زمان زوال عذر شرعى كه اول زمان فعليّت حق مىشود، بنا بر اظهر .
و اگر اعذار در مدت تربّص متجدّد شد ، آيا محسوب نمىشود زمان آنها از مدت تربّص ، بلكه بعد از زوال عذر، بنا بر آنچه گذشته است قبل از عذر، مىگذارد؛ يا آنكه محسوب مىشود، چون در آن زمان، فئه عاجز ممكن است، چنانچه زمان حيض متجدّد باشد محسوب مىشود ؟ به همين جهت، مبنىِّ بر ثبوت فئه عاجز است .
و اعذار رجل در مدت تربّص ، تأثيرى در انقطاع مدت تربّص ندارد ، چه در ابتدا باشند يا در اثنا ؛ و اما بعد از مدت، پس مبنىّ بر فئه عاجز است فعليّت حق و تأخّر آن تا زمان زوال عذر غير دائم .
اگر بعد از ضربِ مدت، مجنون شد، مدت تربّص باقى است ؛ پس از آن مدت اگر جنون باقى بود، انتظار افاقه مىنمايند ، و اگر محل تكليف باشد و فئه عاجز ثابت باشد، امر مىشود به فئه عاجز .