1
چه محكوم به طهارت است به تبعيّت سابى مسلم .
اگر مراهق مميّز ، اسلام اختيار كرد به اقرار به شهادتين با آنكه سبب ديگرى براى اسلام تبعى او نبود ، در حكم به اسلام او تأمّل است ؛ و مقتضاى استصحابِ تبعيّتِ كفر ، عدم وجوب، بلكه عدم جواز تفريق او از ابوين او است .
معتبر است در عتق، «سلامتى» غلام يا كنيز از عيوبى كه موجب عتق او است، مثل مبتلا به عِمى يا جذام يا اقعاد يا تنكيل ؛ و بر تقدير صحّت عتق آنها ، مجزى از كفاره نيست . و قطع و نقصان در سائر اعضا يا مثل صمم يا خُرس يا قطع يك دست يا يك پاى ، مانع از صحّت عتق نيست ؛ و هم چنين مرض موجب يأس از معالجه . و در عتق غير صاحب حيات مستقرّه ، در كفاره ، تأمّل است .
عتق ولد الزنا با بلوغ و توصيف اسلام مجزى است ؛ و در تبعيّت او براى سابى يا احد ابوين، تأمّل است، لكن بعيد نيست تبعيّت كافرَين بنا بر جواز سبى در كفر، مگر آنكه به سببى از تبعيّت خارج بشود و تابع سابى بشود ، و در غير اين مبنى، فرق بين كافرَين و مسلمَين ظاهر نيست، اگر چه محكوم به طهارت است قبل از بلوغ به حسب آنچه گذشت در محلش .
در عتق مدبّر قبل از نقض تدبير به نحو ديگر ، خلاف است ، اظهر و اشهر صحّت عتق است ؛ و بعد از نقض آن جائز است بدون خلاف .
عتق مكاتبِ مطلق بعد از اداى چيزى از مال الكتابه، مجزى نيست ؛ به خلاف صورت عدم اداى چيزى از آن در مطلق و مطلقا در مشروط كه محل خلاف است و اكثر [ قائل ]بر صحّت عتق آنها است ؛ و آن بعد از تفاسخ عقد كتابت، واضح است ؛ و قبل از آن، مبنى بر عدم لزوم اين عقد است بر مالك و گر نه ممنوع است از نقض آن .