1
و حاصل مىشود رجوع به هر چه دلالت بكند بر رد نكاح سابق، از قول صريح مثل «راجعتكِ إلى نكاحى»، يا ظاهر مثل «رددتكِ إلى نكاحى» و نحو اينها، اگر چه در إفهام، محتاج به قرينه موجوده لفظيّه يا حاليّه باشد؛ و هم چنين افعالى كه دلالت داشته باشد بر آن، مثل وطى و تقبيل و لمس با شهوت كه دلالت دارد بر التزام به آثار نكاح قبلى با التفات به وقوع طلاق سابق، كه قصد اين افعال ملازم قصد رجوع است.
و اعتبار قصد انشاى رجوع به قول يا فعل، احوط است.
و انكار طلاق در صورتى كه محمل صحيح عقلائى آن غير رجوع نباشد، مثل وطى ملتفت به طلاق، محمول بر رجوع مىشود؛ و در صورتى كه معلوم باشد صدق اعتقادى او، مثل وطى ناسىِ طلاق، رجوع نمى شود بنابر اظهر.
و اشهاد ممكن در حال رجوع يا بعد از آن واجب نيست، بلكه مستحب است.
و در انشاى رجوع معلّق بر مشيّت زن، يا مجئ اوّل ماه، و تاثير آن در رجوع با مشيّت زن و در وقت اوّل ماه، و عدم تاثير ـ چنانچه به مشهور منسوب است ـ تأمل است، رعايت احتياط مناسب ترك نشود.