1
و احتلام و حيض از علايم عرفيّه قطعيّه است. و سن از علايم عرفيّه ظنيّه است كه به سبب غلبه ملازمه با آن علايم قطعيّه و با ذو العلامه معتبر است عرفا و شرعا و به حدى هم مىرسد كه در عرف، مفيد قطع است، پس به حدى هم مىرسد كه مفيد ظن معتبر عرفى است واز عمل عرف عقلاء مستفاد است، و در شرع مقرر است و اختراع شرعى در آن مستبعد است. و احكام شرعيّه مرد و زن با تقرير شرع مرتّب مىشوند.
و قبل از اين حدّ عرفى و شرعى، محكوم به استصحاب است؛ در صورت عدم حصولِ علم به سبب اجتماع امورى كه هركدام به تنهايى مفيد ظن و غير معتبر است در عرف و شرع مگر آنكه مفيد اطمينان باشد نزد كسانىكه مىخواهند ترتيب آثار بدهند.
چنانچه ذكر شد علامت بلوغ در مرد و زن، «احتلام» است، يعنى نزول منى در خواب يا بيدارى؛ و «انبات شعر خشن در عانه»، يعنى روييدن موىِ زبر بالاى آلت مردى و اطراف عورت پيشى زن و هم چنين در دو فرج خنثاى مشكل يا يكى ثابت از خنثاى غير مشكل؛ و در زنها «حيض»؛ و در هر دو، «سن مخصوص» ـ كه پانزده (15) تمام در مرد و نه (9) تمام در زن است ـ مىباشد.
و دور نيست علامت بودن لحيه و شارب ـ كه موى معهود در روى مرد مىباشند ـ بر اعم از سبق و تقارن، زيرا غالبا متأخّر از نبات شعر خشن در عانه هستند.
و آيا انباتْ بلوغ است، يا اماره بر آن ؟ ظاهر دومى است. و ظاهر، عدم ثمره براى اين اختلاف است، زيرا با عدم اماره ديگرى، مستصحب العدم است قبل از انبات محقّق؛ و با اماره ديگرى در متقدّم بر آن انبات و هر علامتى نسبت بر سابق، حكمى ندارند، بلكه حكم سابق، به استصحاب مستند است؛ بلى مىتوان گفت مردى و زنى مساوقت آنها با اين علامات، بى معنى است.