1
صاحب خانه است از اولاد و آبا و اجداد، از ذكور و اناث. و اوسع يا اضيق محتاج به قرينه است، مثل عرف بلد موصى.
وصيت براى حمل موجود در حال وصيت، صحيح است و مراعى به انفصال و ولادت او در حال حيات است؛ پس اگر منفصل شد بعد از موت، وصيت باطل است؛ و اگر منفصل شد با حيات، وصيتْ صحّت آن، مكشوف است، و در اين صورت نماءِ متخلّل، مال موصى له است.واگر بعد از ولادت با حيات، وفات نمود، وصيتْ مالِ وارث آن حمل است؛ و با قبول ولى از جانب حمل بعد از وصيت، پس اگر بعد از ولادت با حيات وفات نمود، وارثِ حمل، مالكِ موصى به مىشود به ارث، نه بوصيت تا حاجت به قبول وارث داشته باشد، يا آنكه رد او مبطل باشد.
اگر وصيت كرد براى «فقرا» بدون قرينهاى، محمول است بر فقراى اهل دين و مذهب موصى؛ پس وصيت مسلمان براى فقراى مسلمين، و وصيت مجوس براى فقراى مجوس است؛ و هم چنين وصيت امامى براى فقراى اماميه [است]، مگر با قرينه توسعه يا تضييق.
اگر موصى له موصوف به صفتى در وصيت بود، پس عبرت، به اتّصاف در حال موت است، نه حال وصيت؛ پس كافى است اولىِ فقط، نه دومىِ فقط.
اگر موصى له قبل از موصى وفات نمود، پس اگر قبل از قبول وفات كرد، گذشت انتقالِ حق تملك با قبول، به ورثه موصى له ؛ و هم چنين اگر وفات نمايد بعد از فوت موصى و قبل از قبول. و اگر بعد از قبول، وفات نمود، منتقل مىشود ملك موصى به، به وارث