1
واضح است؛ و گرنه حاكم، قطع نزاع به وضع در يد عدلى كه استيثاق را با آن باقى مىداند، مىنمايد. و هم چنين وارث راهن، حكم راهن را دارد در اين مقام.
و بالجمله رهن متقوّم است به استيثاق در حدوث و بقا، [ و ] با كمتر از آن تحقّق پيدا نمىكند و بيش از آن لازم نيست ؛ و در تنازع در خصوصيّاتى كه اصل آن لازم است، حاكم شرع مداخله مىنمايد و قطع نزاع مىنمايد.
و اگر عدلى كه حاكم در نزد او وضع كرده بود، خيانت كرد و نزاع بين مالك و مرتهن يا وارث او باقى بود، نقل مىنمايد حاكم، عين را به عَدلى ديگر كه امين نزد او باشد. و اگر باقى نبود و راضى شدند، ابقا مىنمايد نزد عدل سابق، مثل اينكه حدوثاً مىتوانستند تراضى بر وضع نزد غير عدلى مخصوص نمايند.
و اگر مرتهن دو نفر بودند و هر كدام مأذون در ارتهان نبودند و يكى وفات كرد ، حاكم ضميمه مىنمايد عدلى را به آنكه زنده است؛ مگر آنكه راهن و وارث متوفّى، راضى باشند به بقاى در يد آنكه زنده است به تنهايى، يا با ضميمه وارث خاص.
اگر تلف شد مرهون در يد مشترى [ و ] پس از تلف، ظاهر شد مستحَق بودن آن، رجوع مىنمايد مالك آن به هر كدام از غاصب و عدل و مرتهن كه قابض بودهاند و مشترى؛ و قرار ضمان، بر عالم به استحقاق است در وقت وضع يد؛ و با تعدّد، بر كسى كه تلف در يد او بوده است ـ كه در فرضْ مشترى است ـ مىباشد؛ و در صورت جهلِ مشترى كه در يد او تلف واقع شده است، قرار ضمان بر اوّل كسى كه وضع يد با علم به استحقاق غير كرده است مىباشد؛ و در صورت جهل همه، در ترجيح آنكه تلف در يد او بوده بر آنكه قبل از همه وضع يد كرده است و دفع به غير كرده است، تأمّل است اگر چه راجح است.