1
و لازم نيست در [آن،] ايجاب و قبول لفظا، بلكه معاطات كافى در تحقق وصيت تمليكيّه است، مانند ساير عقود تنجيزيّه.
و قبول وصيت، به هر دالّى بر رضا به مضمون ايجاب آن، محقّق مىشود.
و احوط اعتبار قبول است (به نحو متقدّم) در تحقق تمليك به وصيت، اگر چه به غير معيّن مثل جنس، يا جهت مثل مدرسه و مسجد وقنطره باشد، اگر چه از ناظر يا حاكم شرع باشد.
و اظهر كفايت اشاره و كتابت است در وصيت، با قرينه انشاى آن، اگر چه متمكن از نطق باشد؛ بلى عدم تمكّن از نطق و معلوميّت آن غالبا قرينه انشاى وصيت است. واظهر تحقق عقديّت واحكام آن است با اينها در صورت تمكّن با قرينه انشا، مثل صورت عجز معلوم كه از قراين است.
پس وصيت عهديه ايقاع است؛ و وصيت تمليكيه، متوسط است بين عقد و ايقاع. و ردّ، مانع از تأثير و مبطل است. وتعقّب به قبول موصی له ، شرط تأثير از زمان موت بعد از ايجاب است.
و كفايت مىكند قبول موصى له اگر چه قبل از وفات باشد، به نحوى كه مثل ايجاب، متعلق به ملكيت بعد از وفات باشد. و هم چنين قبول بعد از وفات موصى كافى است. و اتصال قبول به ايجاب لازم نيست. بلكه اتصال قبول به وفات موصى معتبر نيست.