1
نموده؛ پس دهندۀ بدون اذن و گيرنده بدون اذن، ضامن است، و مغرورْ رجوع به غارّ مىنمايد؛ و اگر با امتناع يا غيبت متراهنين، تسليم به حاكم نمود، از ضمان خارج مىشود و هم چنين [ است ] تسليم به شخصى با اذن حاكم.
بلكه راهن و مرتهنْ مساوى هستند در صورت اشتراط وضع به يد ثالث، در اينكه دهنده و گيرنده بدون اذن مجموع يا موافقت شرط، ضامن است؛ و ضمان راهن مقتضى رهن بودن مثل يا قيمت است بعد از تطبيق به شخص فردى.
اگر متراهنين امتناع كردند از عمل به شرط در قبض مرهون، حاكم اقباض مىنمايد، و هم چنين اگر غايب بودند. و در صورت غيبت ايشان اگر ضرورت اقتضا نكرد تسليم به غير را، تسليم نمىنمايد حتى به حاكم، به خلاف صورت عذر و ضرورت، مثل سفر و مرض و نحو آنها.
و در صورت عدم ولايت حاكم، تسليم به او يا به اذن او به ديگرى موجب ضمانِ دهنده و گيرنده [ است ] حتى حاكم اگر متعمد باشد؛ و در صورت ولايت حاكم، تسليم به غير و غيرِ مأذون حاكم، موجب ضمان است مگر با تعذّر حاكم كه تسليم به ثقه با اشهاد مىنمايد.
و در صورت تعذّر حاكم، دفع به ثقه مىنمايد با اشهاد اگر چه يكى از متراهنين باشد در صورت امتناع ديگرى؛ و اگر ثقه نباشد چون بدون اجتماع متراهنين است، بايد به حاكم يا مأذون او دفع نمايد، و با تعذّر [ دفع كند ] به ثقه [ اى ] با اشهاد [ اگر ] ممكن [ باشد ].
اگر متراهنين با رضايت ايشان تسليم نمودند به عدلين، پس مىتوانند منفرد در حفظ باشند با اذن ديگرى مگر با تصريح متراهنين به اجتماع در حفظ؛ و مىتواند درهر