1
است در صحّت و مرض واهب و در عُسر و يسار او. و با عوارض و مرجّحات مثل كثرت عيال مفضَّل نسبت به مفضَّل عليهم، و غير آن، كراهتْ رفع يا تخفيف مىشود.
اگر هبه تمام شد به واسطه قبض لازم در آن، پس اگر براى ابوين باشد، جايز نيست رجوع واهب در آن.و هم چنين براى اولاد واهب، چه صغير باشند چه كبير، با واسطه باشند يا بى واسطه، بعد از قبض، رجوع جايز نيست. و هم چنين ساير ارحام و اقارب واهب، بعد از قبض رجوع جايز نيست بنا بر اظهر، اگر چه احتياط به ترك رجوع يا ارجاع موهوبٌله بعد از رجوع واهب، اولى است.
و مراد از قريب و رحم در اين مقام، و در صله رحم و حرمت قطع آن، مطلق معروف به نسب است اگر چه بعيد باشد بالنسبه و جايز باشد نكاح او. و هم چنين اگر ثابت شد شرعا نسب او به شخص واهب، اگر چه با وسايط عديده باشد.
اگر موهوبٌله اجنبى باشد نسبت به واهب، جايز است رجوع در هبه براى واهب، مادام [كه] عين موهوبه تلف نشده است و عين آن باقى است؛ پس با تلف منافى با صدق قيام بعينه، جايز نيست رجوع، اگر چه به سبب اتلاف موهوبٌله باشد. و تلف غير منافى با صدق آن، تاثيرى در عدم جواز رجوع ندارد، مثل تلف ناخن و مو. و با انفصال ابعاض موهوب از همديگر، اظهر جواز رجوع در بعض باقى است، نه تالف.
و جايز نيست رجوع واهب با تعويض موهوب و دفع عوض به عنوان عوضيّت و قبول آن و قبض آن به همين عنوان، چه شرط در عقد هبه بوده يا نه، چه آنكه عوض كثير باشد يا قليل.