1
و سبق حق لازم نيست، بلكه بايد رهن بر غير حق نباشد. و مقارنت با تمام ايجاب و قبول در بيع و رهن، كافى است بنا بر اظهر. و دوران رهن در صحّت و فساد، مدار استيثاق و عدم آن، كافى است در تعيين موارد صحّت و فساد.
و دينِ ثابت، اعم از لازم است؛ پس در زمان خيار با ساير شروط، رهن جايز است . و اگر سبب حاصل شده است، نه ثابت و مستقر، مثل ديه اعضا با احتمال سرايت، پس در صورت اتّحاد، اظهر جواز رهن است با عدم استقرار به موت يا عدم آن اگر اجماع بر خلاف نباشد؛ و كاشفيّت اجماع هم در اين گونه مسايل تفريعيّه محتمل المدرك، محل اشكال، بلكه منع است؛ و هم چنين در صورت اختلاف در صورت رهن بر مقدار متيقّن جامعِ بين مستقر، يا متعقّب به موت به سبب سرايت كه تمام ديه مستحق مىشود اگر خلاف آن اتفاقى نباشد.
و ديه خطا بر عاقله به ترتيب مذكور در كتاب ديات، و رهن بر ديه خطاى محض كه بر عاقله است، جايز نيست قبل از حلول حول نسبت به قسط همان حول ، به جهت احتمال اختلاف مستحقّعليه كه واجد اوصاف عقل ديه خطا است ؛ به خلاف ديه شبه عمد كه بر جانى است در ذمّه او كه رهن، مثل دين مؤجّل قبل از اجل مانعى ندارد. و فرقْ در فعليّت خطاب تكليفى است، نه وضعى، مگر آنكه در شبه عمد مطلقاً، ثابت در ذمّه نباشد و به مثل اعسار از ذمّه معسر ساقط بشود، نه آنكه فقط تكليف به ادا منتفى باشد كه بر اين تقدير، مثل ديه خطاى محض مىشود و رهن صحيح نيست.
جايز و صحيح نيست رهن چيزى بر مال الجعاله به اين عنوان قبل از تمام عمل و حصول نتيجه آن كه رد است، و جايز است بعد از اتمام عمل و تحقّق رد به جاعل.