1
و آنچه در حال رطب بودن خورده مىشود، تقدير نصاب آن، به جفافِ تقديرى مىشود، بنا بر آنچه خواهد آمد.
خليط كم ـ مثل خاك و كاه ـ اگر معتاد، تسامح در آنها باشد و ضرر به صدق اسم نكند، حتى جوى كم در گندم، يا به عكس، مضرّ به نصاب نخواهد بود، به خلاف خارج از متعارف و مانع از صدق.
آيا مبدء تعلّق زكات، صدق اسم «حنطه» و «شعير» و «خرما» و «كشمش» است، يا وقت سرخ شدن، يا زرد شدن، يا منعقد شدن غوره با ظهور صلاح و سلامت از آفت بر تقدير عدم صدق اسم حقيقتاً در اين حالات؟ اظهر و موافق مشهور و احوط دوّم است.
و اما وقت اخراج زكات كه در آن وقتْ مطالبه ساعى جايز است و با تأخير و تمكّن از اخراج، مالك ضامن است، پس متأخّر است از صدق اسامى به تصفيه حبوب و چيدن خرما و انگور و جفاف آنها در آفتاب؛ و قبل از اين حدّ، اخراج زكاتْ جايز است با تخمين اندازه خرما و كشمش تقديرى، و در اين حدّ با كيل و وزن.
و گاهى واجب مىشود اخراجْ قبل از اين حدّ، مثل آنكه بخواهند زودتر چيده شود و صرف شود قبل از آنكه خرما يا كشمش بشود.
و مطالبه ساعى اگر قبل از جفاف باشد، واجب نيست بر مالك اخراج؛ و اگر مالك در اين وقت، بذل نمود غوره يا رطب يا قيمت آنها را، اظهر لزوم قبول است بر ساعى.
زكات در «غلات اربعه»، واجب نيست، مگر آنكه مالكيّتِ مزروع، قبل از تعلّق زكات به بدوّ صلاح، يا صدق اسم ـ به حسب تعدّد قول ـ بوده باشد، چه مالكيّت به شراء و استيهاب باشد، يا غير اينها.
و اگر مالكيّت بعد از انعقادِ حبّه و يا صدق اسم باشد، زكات بر مالكِ مذكور،