1
جوايز سلطان جائر و عمّال و واليان او در صورت عدم علم تفصيلى به حرام بودن آنها بر گيرنده، اگر چه علم اجمالى داشته باشد در صورت غير محصور بودن اطراف يا بىاثر بودن علم ـ كما هو الغالب ـ حلال است بر مجاز از اهل ايمان. و اين حكم عام است به هدايا و جوايز ساير ظلمه، اگر چه تجنّب فىالجمله اولى و احوط است.
و اگر علم به حرام بودنِ مأخوذ ـ تفصيلاً يا به علم اجمالىِ مؤثّر ـ داشته باشد، جايز نيست در حال اختيار قبول آن مگر براى ايصال به مالك با تمكّن از آن.
و اگر قبول كرد بعد از علم يا قبل از آن، لازم است فوراً ايصال آن به مالك آن با معرفت و تمكّن؛ و مؤونه نقل براى ايصال، بر آخذ است در صورت مسبوقيّت قبضْ به علم به حرمتِ مأخوذ بر او. و در صورت مسبوقيّت علمْ به قبض، پس در اكتفاء به اعلام مالك و تخليه با احتياج اقباض به مؤونه ماليّه، يا تعيّن غرامت مؤونه نقل در صورت مطالبه نقل و رجوع به مجيز كه غارّ است، دو احتمال است، و احوط اخير است در اين صورت و در صورت سبق علم با آنكه اخذ، به اقتضاءِ تقيّه باشد.
و اگر معلوم نبود مالك بشخصه، بلكه در ضمن محصور [ بود ]، مصالحه مىنمايند. و اگر محصور نبود، يا معلوم نبود، صدقه مىدهد از جانب مالك با استيذان از حاكم، يا دفع به حاكم مىنمايد. و در صورت تصدّق، نيّت نمايد تخيير مالك را بر تقدير ظهور و امكان تسليمِ بدل، بين ثواب صدقه يا اخذ بدل، على الاحوط.
و در صورت عدم معرفت به مالك، تفحص مىنمايد از او بنا بر احوط؛ و مؤونه فحصْ در صورت حاجت، بر گيرنده است بنا بر احوط؛ و محتمل است در بعض