1
و حقيقت سحر را اهل خبره به آن مىدانند، و براى غير آنها به توسط يقين به اخبار آنها يا كشف مفهوم از لوازم، معلوم مىشود.
و دور نيست جامع بين اقسام آن، خرق عادت از غير طرق حقّه معروفه مثل ذكر و قرآن و دعا و آنچه از شرع مأخوذ است كه در اضرار و نحو آن عملى مىشود [ باشد ]؛ پس آنچه براى غايات جايزه، اعمال مىشود، يا سحر نيست، يا آنكه حرام نيست، مگر آنكه آن عملى كه با آن انجام داده مىشود حرام باشد اگر چه به عنوان سحر معنون نباشد، يا آنكه اگر به طريق عادى ممكن بود انجام بشود و واقع مىشد حرام بود، چنانچه معرِّف غير حرام اين است كه رسيدن به آن غرض از طرق عاديه ممكنه جايز بوده است.
و از اينجا ظاهر است كه عدّ استخدام ملائكه از انحاء سحر، از اوهام است زيرا نه مبدءْ ممكن است بدون رضاى خداى متعال انجام بشود، نه غايت ممكن است ـ اگر باطل است ـ به واسطه ملائكه كه «لا يعصون اللّه ما امرهم» صورت بگيرد.
و بالجمله سحر و كرامت، در خرق عادت مشتركند؛ و در مبادى و غايات به حق و مشروع بودن يا باطل و نامشروع بودن مفترقند. و هر اضرارِ باطلْ، سحر نيست، چنانچه هر سحرى مضر نيست بلكه خصوص محرّم از آن.
و سحر محرّم، بعضى از اقسام آن مشتمل بر اعتقادِ موجب كفر است و حكمِ آن ساحر، قتل است به ارتداد؛ و بعض اقسام آن كفر نيست و لكن در صورت تحقّق قتل عمدى، يا جرح عمدى، موجب قصاص است؛ و در غير عمد، موجب ديه است؛ و ايذاى مجرّد از اينها، فىالجمله در آن تعزير است.
و آن عملى كه مشكوك است سحر بودن آن، مانعى به حسب تكليف از تعلّم و تعليم و عمل فىالجمله نيست، لكن به حسب احكام وضعيّه از قصاص و ضمان ديه